تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٧٣ - شرح آيات
را به شرك به خدا دعوت مىكند، و گاه او را به پرداختن به ارتكاب خطاهاى رسوا در رهبرى نفس و تربيت آن وا مىدارد ... و به همين سبب توجهى اساسى در قرآن به بحث درباره موضوع ذات انسان اختصاص يافته، و نيز به بيان مهمترين صفات و طبايع اين ذات، همچون در آيات آينده از همين سوره.
«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً- انسان آزمند آفريده شده است.»/ ٣٥٦ گفتهاند كه هلع شدت حرص و آزمندى و كمى صبر و شكيبايى است، و گفتهاند كه آزمند بىقرار است، [١٦] و در البصائر آمده است كه: هلع به معنى بخل و حرص است، يا خوف و اضطراب قلب از شنيدن هر صدا و حدوث هر پيشامد، [١٧] و آنچه به نظر من مىرسد اين است كه اصل هلع خوف است، و شخص هلوع در هنگام رسيدن شر بيمناك مىشود و به جزع مىافتد، و در هنگام رسيدن خير از نفوذ يافتن و انتقال آن از دست او به ديگرى مىترسد و از اين كار جلوگيرى به عمل مىآورد، و اين صفتى است كه توازن و ثبات انسان را در برابر اوضاع و احوال و حوادث گوناگون از بين مىبرد.
و بيان قرآن از معنى هلع آشكارتر و بليغتر از بيان هر مفسّر و اديب است، چه مىگويد
«إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً- چون بدى به او رسد، جزع و فزع مىكند.» طعمه حالات خوف نفسانى مىشود، پس توازن نفسى و فكرى و رفتارى خويش را از دست مىدهد، و به مرز شكست و نوميدى مىرسد. و آن شرى كه مراد آيه است شامل همه حوادث سلبى مادّى و معنوى مىشود، پس زيان اقتصادى شر است، و از دست دادن دوستان شرّ، و بيمارى شرّ و ... و ...
اگر در حوادث منتهى به خودكشى و حالات نفسى در جهان به تحقيق بپردازيم، خواهيم دريافت كه بيشتر آنها به صفت هلع (جزع) در نزد انسان
[١٦] - التفسير الكبير، ج ٣٠، ص ٦١٢.
[١٧] - تفسير البصائر، ج ٤٩، ص ١٢٠.