تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٦ - داستان مالكان باغ جنت
فراهم آوردهايد ... پس ناگزير نتيجه آن نيز بايد تنها به شما برسد و كسى ديگر در آن با شما شريك نشود.
«فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ- پس به راه افتادند در حالى كه آهسته با يكديگر سخن مىگفتند.» با سرعتى حساب شده و آكنده از احتياط و پرهيز از رسوايى، تا مگر اين كار را اگر ممكن شود پيش از بيدار شدن مسكينان و به راه افتادن براى رفع نيازمنديهاى خويش به پايان برسانند. و تخافت نقيض جهر و آشكار سخن گفتن، و به معنى سرّى با يكديگر نجوا كردن است، و چنان مىنمايد كه آنان يكديگر را به پنهان نگاه داشتن كارى كه مىخواستند به انجام برسانند سفارش و در اين باره مصلحت انديشى مىكردند، و آن پنهان كردن قضيه از بىچيزان بود تا از آنچه به دست مىآورند چيزى را خواستار نشوند.
«أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ- كه امروز نبايد بينوايى به بستان شما درآيد.» مسكين آدم فقيرى است كه حتى خوراك روز خويش را در اختيار نداشته باشد، و آيه از نهايت بخل و حرص اصحاب جنّت خبر مىدهد/ ٢٢٤ كه نمىخواستند كمترين خيرى از ايشان به كسى برسد، حتى اگر از نيازمندترين مردم به آن بوده باشد! و مخصوصا در آن روز كه روز بهرهبردارى و قسمت كردن محصول بود در اين باره تأكيد داشتند، و اگر روز پس از آن مساكين داخل مىشدند كه ميوه و قسمتى در كار نبود هيچ نگرانى براى ايشان فراهم نمىآمد. و آيه نمودى را منعكس مىسازد كه در آن اجتماع شايع بود، و آن اين كه مسكينان و بىچيزان به بستانها و كشتزارها در موسم درو و برداشتن محصول باغها و بريدن و چيدن ميوهها داخل مىشدند و شايد در صدد آن برمىآمدند كه پيشتر از آن روز آگاه شوند و در پيرامون برداشت محصول حاضر باشند تا بلكه سهمى به ايشان از آن برسد، و شايد پدر پنج برادر (اصحاب الجنة) كه از دنيا رفته و باغ را به ميراث براى آنان بر جاى گذاشته بود، مساكين را به آن برانگيخته بود كه هر سال در هنگام برداشت محصول حاضر