تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٣ - داستان مالكان باغ جنت
چيزى به فقرا دهد يا اسرار ايشان را فاش كند، از آن جهت كه چنان به نظر مىرسد كه بعضى از آنان، يعنى آن كه از لحاظ سن ميانه آنان بود با اين عمل موافقت نداشت.
/ ٢٢١ «وَ لا يَسْتَثْنُونَ- و استثنا نكنند (و مگر اين كه نگويند).» اين آيه مشتمل بر دو معنى است، اول اين كه: مشيّت خدا و متغيرها را درست در نظر بگيرند، از آن روى كه خداوند متعال از آن نهى كرده است كه كسى عزم و قرار خود را معلّق به مشيت خدا نداند، و به همين سبب گفته است وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ، [٤٦] و اين يك حقيقت واقعى است كه انسان عاقل، در آن هنگام كه برنامه انجام دادن كارى را مىريزد، بر او واجب است كه در فكر احتمالاتى را كه ممكن است در آينده با آنها رو به رو شود در نظر بگيرد، و آزمايشهاى علمى نشان داده است كه روزانه با احتمالات خطا كردن و عملا با عوامل مخالف برنامه خود رو به رو شدن مواجه مىشويم، و از همين جا دو امر بر ما آشكار مىشود: يكى نادانى ما نسبت به همه حقايقى كه ممكن است وقوع پيدا كند، و ديگرى: اين كه ارادهاى برتر از قوانين و نظامهاى واقعى وجود دارد كه ممكن است آنها را بىاثر سازد و حسابها و برنامههاى ما را در هر لحظه خنثى سازد و چنان است كه آدمى چارهاى جز فرود آوردن سر تسليم در برابر آنها ندارد، يا اين كه از پيش براى رو به رو شدن با آنها آماده شده و راههاى بيرون آمدن از گرفتارى را مورد مطالعه قرار داده باشد، و بصيرتهاى اسلامى اين اراده را به ما معرّفى كرده و آن را خواست و مشيّت الاهى ناميده است. امام على- عليه السلام- مىگويد
«خدا را شناختم، از سست شدن عزيمتها، و دگرگون شدن نعمتها»، [٤٧] و چه بسيار بحثهاى فلسفى است كه اين آيه چشماندازهاى آنها را در برابر شخص انديشنده و مدبّر قرار مىدهد، و مفسران و فيلسوفان به بحث و پژوهش در خصوص آنها
[٤٦] - الكهف/ ٢٣ و ٢٤.
[٤٧] - نهج البلاغة، كلمات قصار- ٢٥٠.