تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢٦ - شرح آيات
زنمة [٣٥] پاره گوشت فرو آويختهاى است، و پسر خوانده را از آن روى زنيم مىخوانند كه از جنس جامعه نيست و با آن هماهنگى ندارد، و شايد اين كلمه براى ناميدن كارگزاران خارجى راهيافته به مجتمع اسلامى، و پيوستگان به دشمنان آن مجتمع شايسته باشد، و چه خوب كلمه منافقان از حقيقت اين كلمه ما را آگاه مىسازد! مگر در ميان امت نيستند، و از آن نيستند و با آن نيستند؟
و كلمه اخير ما درباره اين آيات چنين است: اين كه خدا مسلمانان را از فرمانبردارى كسانى كه ذكرشان گذشت نهى كرده، در واقع نهى از آن است كه جزئى از دستگاه رهبرى و دستگاه دينى و سياسى نباشند و سبب ايجاد خطرهاى بزرگى در امت و آينده آن نشوند، و در جريان رهبرى فكرى و ايمانى و سياسى و جايگاه تودهاى آن در اجتماع مؤثر نشوند.
[١٤] و سياق قرآن ريشههاى صفات بد را در منافقان براى ما آشكار مىسازد كه دو چيز است
اول: فريفته شدن به دنيا است. و از آن روى اموال و اولاد در قرآن از زينت دنيا به شمار آمده كه آنها غايت چيزى است كه در آن است، و مقصود از مال درهم و دينار نيست بلكه همه چيزهاى فنا پذير آن است كه مال نيز از زمره آنها به شمار مىآيد، به همان گونه كه اولاد نيز منحصر در پسران صلبى و بس نيست، بلكه همه پيروان مترفان و متنعمان و خواستاران نعمت است كه فرزندان نزديكترين مصداق آنان در پيروى و فرمانبرى به شمار مىروند، و اين چيزى است كه در گفته خود بدين گونه درباره آن تأكيد كرده است الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا [٣٦] و مقترن و فريفته شدن آدمى به آن دو يعنى دوستى دنيا و «سر هر كار زشت و گناه دوستى دنيا است» [٣٧] بنا بر آنچه امام صادق (ع) گفت، يا چنان كه رسول اللَّه (ص)
[٣٥] - المنجد، ماده زنم.
[٣٦] - الكهف/ ٤٦.
[٣٧] - بحار الانوار، ج ٧٣، ص ٧.