تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٤١ - شرح آيات
ديوانه نيست، چون ما ديوانگى را ديده و آن را شناختهايم، و او شك و ترديد و وسوسه جنون را ندارد، گفتند: پس مىگوييم كه او شاعر است، گفت: او شاعر نيست، شعر را از رجز و هزج و قريض و مقبوض و مبسوط آن مىشناسيم و سخن او شعر نيست، پس گفتند كه مىگوييم جادوگر است، گفت كه: او جادوگر نيست و ما جادوگران و جادوگرى ايشان را ديدهايم كه نه خون آمدن از دهان ايشان را دارد و نه گرفتگى و عقده آنان را، گفتند: پس او را چه بگوييم اى أبا عبد شمس؟
گفت: به خدا سوگند كه گفته او را حلاوتى است، و ريشه آن از پروردگان درخت خرما است، و فرع آن از چينندگان ميوه آن، و چون چيزى از اينها بگوييد معلوم مىشود كه باطل است، و نزديكترين قولى كه مىتوانيد بگوييد آن است كه بگوييد: او جادوگر است و جادويى با خود آورده است كه ميان مردى با پدرش و برادرش و همسرش و عشيرهاش جدايى مىاندازد، و چون چنين شد از دور او پراكنده شدند و در موسم بر سر راههاى ورود ديدار كنندگان نشستند/ ٣٢٢ و با هر كس رو به رو مىشدند از او برحذرش مىداشتند، و كار او را يادآوريش مىكردند ...». [٩٧] و از دومى (نضر بن حارث) چنين حكايت كرده است
«پس گفت: اى گروه قريش! به خداى سوگند كه كارى بر سر شما آمده است كه هنوز نتوانستهايد چارهاى براى آن پيدا كنيد، محمّد در ميان شما جوانى نوخاسته بود، از همه شما خشنودتر و در سخن از همه شما راستگوتر و در امانتدارى از همه بزرگتر، تا چون در دو بناگوش او علامت پيرى مشاهده كرديد، و آورد بر سر شما آنچه را كه آورد، گفتيد: جادوگر است! نه به خداى سوگند، او جادوگر نيست، ما جادوگران و خون آمدن از دهان و گرفتگى و عقده ايشان را ديدهايم، و گفتيد كه كاهن است! نه به خداى سوگند كه او كاهن نيست، ما كاهنان را ديدهايم و سجع آنان را شنيدهايم و او چنان نيست، و گفتيد كه شاعر: است! نه به خداى سوگند، او شاعر نيست كه ما شعر را ديده و همه گونههاى آن را از هزج و
[٩٧] - في ظلال القرآن، ج ٨، ص ٢١٦.