تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٨٦
و جز اينها.
از تفاوتهاى اساسى ميان دعوت اولياء اللَّه (فرستادگان و پيامبران و كسانى كه بر راه آنان مىروند) و ميان دعوتهاى بشرى همچون كهانت و سحر و فلسفههاى منحرف در آن است كه آنان در جستجوى يك جريان اجتماعى نيستند كه همراه با آن به شنا كردن بپردازند، بلكه منظورشان عمل كردن به حق است هر اندازه هم كه با توجهات جامعه مخالفت داشته باشد، در صورتى كه كاهنان و جادوگران و همانندهاى اينان در ركاب سلاطين و صاحبان نفوذ در اجتماع حركت مىكنند و از برخورد با واقعيت هراس دارند.
افراد مكتبى از سازش و مداهنه و چانه زدن چيزى نمىدانند، بلكه براى تغيير دادن واقعيت موجود فاسد انقلاب مىكنند، و با هر روش و ارزش منحرف و بدون توجه داشتن به عواقب آن، تا زمانى كه مورد رضاى خدا باشد، به برخورد و مبارزه مىپردازند، و چنين است كه يكى از آنان همچون ابراهيم- بلكه هر يك از ايشان- به تنهايى همچون يك امت در برابر تمام جامعهاى مىايستد كه عليه او برخاستهاند و همچون پارهاى ابر به يكديگر پيوستهاند.
«وَ أَنَّهُ لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ- و اين كه چون بنده خدا برخاست، تا او را بخواند.» همه انديشهها و ارزشهاى شركى گمراه كننده را به دور افكند.
/ ٤٦٦ «كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً- نزديك بود كه عليه او فراهم شوند.» شيخ طوسى گفت: به صورت گروههاى به هم فشردهاى درآمدند تا او را از دعوت كردن خالص به خدا باز دارند. [٤٥] و شايد در آيه اشارهاى از دور به اين امر به نظر برسد كه مشركان جن و انس به پشتيبانى يكديگر عليه دعوت كنندگان به حق قيام كردند، ولى اين چيزى نيست كه پيامبران و رسولان را از انجام وظيفهاى كه بر عهده دارند باز دارد، و عزيمتها و عقايد راسخ ايشان را سست كند، چنان كه
[٤٥] - التبيان، ج ١٠، ص ١٥٥.