تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٦٧ - ثالثا ناسپاسى در برابر نعمت
به تفصيل در تفسير خود از امام باقر- عليه السلام- روايت كرده است كه گفت
«امير المؤمنين على بن ابى طالب- عليه السلام- گفت: رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- به من گفت كه جبرييل با او درباره يونس بن متّى حكايت كرد و گفت: خدا وى را، در آن هنگام كه به سى سالگى رسيده بود، بر قوم خود به پيامبرى مبعوث كرد، و او مردى سخت و ناشكيبا بود و نمىتوانست با قوم خود مدارا كند، در ميان قوم خود به دعوت ايشان براى ايمان آوردن به خدا و تصديق كردن او و پيروى از خودش سى و سه سال اشتغال داشت، و جز دو نفر كسى به پيروى او برنخاست: نام يكى از آن دو روبيل بود و نام ديگرى تنوخا، و روبيل از خانواده علم و حكمت و پيامبرى بود و از پيش از بعثت يونس به نبوت با او دوستى داشت، و تنوخا مردى مستضعف و عابد و زاهد بود و سخت به عبادت مىپرداخت و از علم و حكمت خبرى نداشت، روبيل گوسفندانى داشت كه به چرانيدن و شبانى آنها مشغول بود و روزى خود را از اين راه فراهم مىآورد، و تنوخا هيزم شكن بود و هيزمها را بر سر مىنهاد و مىبرد و مىفروخت و از كسب خود زندگى مىكرد، و روبيل به سبب حكمت و علمى كه داشت، و نيز به سبب آن كه در دوستى با يونس نسبت به تنوخا تقدم داشت، بيشتر مورد توجه يونس بود. چون يونس ديد كه قومش به سخنان او گوش فرا نمىدارند و ايمان نمىآورند، ناراحت شد، و چون از ناشكيبايى خود آگاهى داشت، شكايت نزد پروردگار خويش برد و گفت: پروردگارا! مرا بر قوم خودم مبعوث كردى در صورتى كه من سى ساله بودم، پس در ميان آنان درنگ كردم و ايشان را به ايمان آوردن به تو و تصديق به رسالت خودم خواندم، و از عذاب و نقمت تو بيمشان دادم، و سى و سه سال چنين كردم كه به من ايمان نياوردند و منكر پيامبريم شدند و رسالت مرا ناچيز گرفتند، و چنان تهديدم كردند/ ٢٥٣ كه ترس از كشته شدن مرا فرا گرفت، پس عذاب خود را بر آنان فرو فرست كه اينان قومى هستند كه به تو ايمان نخواهند آورد. پس خدا به يونس چنين وحى نازل كرد: در ميان آنان زنان باردار و جنينهاى قرار گرفته در زهدانها و كودكان و سالخوردگان و زنان ضعيف و مستضعف و خوار وجود دارند، و من داور دادگسترم كه رحمتم بر