تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٢٦ - شرح آيات
تعبير كردهاند: «به گناه منگر، بلكه بدان كس بنگر كه از او نافرمانى كردهاى»، [٧٦] پس چه مىتوان گفت در صورتى كه ايمان نياوردن به خدا ريشه هر گناه و معصيت است.
بىايمانى ريشه هر فساد و گمراهى و كار بد و انحراف است، و هر كس كه به خدا كافر شود براى او شريك قايل شده است، بدان جهت كه هر كس به خدا ايمان نداشته باشد، از ديگرى پيروى خواهد كرد و سنگى يا بشرى يا هواى نفسى را به خدايى خواهد پذيرفت، و به گمراهى سخت خواهد افتاد، چه از رسالت خدا پيروى نمىكند و او را چنان مىبينى كه در تاريكيهاى باطل بىخردانه دست و پا مىزند، و آن كس كه از خدا پيروى نكند، بىحساب به انجام دادن كارهاى زشت مىپردازد، بدان جهت كه ايمان تنها عاملى است كه بشر را از انحراف باز مىدارد و او را از ارتكاب گناهان دور مىكند.
قرآن به سبب دو امر در اين جا به توصيف پروردگارمان پرداخته است
يكى اين كه هيچ كس به اين گمان نيفتد كه او تعالى، در آن هنگام كه مجرمان را عذاب مىدهد و سختى عذابش چنان است كه ذكر آن در آيات پيش از اين (٣٠- ٣٢) گذشت، بر آنان ستم روا مىدارد، دوم: شايد براى آن باشد كه ما به اين مطلب پى ببريم كه مشكل بسيارى از اصحاب الشمال، و شايد همه آنان، تنها كفر ورزيدن به خدا نيست، بلكه مشكل آنان ايمان نداشتن به نامهاى نيكو و صفات آرمانى او است، چنان كه او تعالى گفته است ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ/ ٣٠٩ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ، [٧٧] پس به خدا شرك آورده يا براى او صفاتى قايل شدهاند كه پروردگار ما از آنها منزه است: براى او جسدى تصور كردند، يا او را دست بسته دانستند يا او را- سبحانه و تعالى- نسبت به بندگان ستمگر و در وعده و وعيد شوخى كننده يا چيزهايى همانند اينها پنداشتهاند كه اين همه برابر با بىايمانى
[٧٦] - بحار الانوار، ج ٧٣، ص ١٥٤.
[٧٧] - الحجّ/ ٧٤.