تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٥١ - اولا
معتبر در نزد خردمندان نفى مىكند.
«أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ* إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ- آيا كتابى داريد كه آن را مىخوانيد* و آنچه را كه برگزيدهايد از آن مىگيريد؟» كتابى كه آدمى آن را به درس مىخواند، علم ثابتى است كه آن را راهنما و برنامه عمل خود در زندگى قرار مىدهد، پس به خواندن و بحث كردن درباره آن براى فهميدن و به كار بستن آن مىپردازد، و هيچ كتاب الاهى يا حتى بشرى معتبر در دست مردمان نيست كه در قوانين و ارزشهاى آن، با وجود مختلف بودن كتابهاى بشرى و قوانين وضعى در تعريف و تحديد مصداقهاى مجرم، ميان مجرم و غير مجرم تفاوتى قايل نشده باشد، بدان سبب كه هر كتاب كه مخالف همه ارزشهاى عرفى باشد مورد قبول مردم قرار نخواهد گرفت، پس در آن هنگام كه مترفان از برابر بودن مجرم و مسلم در نزد خدا سخن مىگويند، از هواهاى نفسانى و آرزوهايى سخن مىگويند كه در نزد عرف عامه مردم هيچ ارزش و اعتبارى ندارد.
اين آيه فطرت و و جدان آدمى را برمىانگيزد، و به آنچه در ميان مردم با وجود اختلاف در مذهبها و مليتها متعارف است استشهاد مىكند، به همان گونه كه آيات قرآنى ديگرى ميان مسلمانان و مجرمان همچون آيه ٣٥، و ميان جاهل و عالم، [٥٧] و ميان كور و بينا، [٥٨] و ميان بهشتيان و دوزخيان [٥٩] به تفاوت قايل است.
آيه ٣٨ حقيقتى را مكشوف مىسازد كه هر انسانى مىتواند در واقعيت مستكبران و مترفان سياسى و اجتماعى احساس كند، و آن اين كه نمىخواهند كه هيچ شريعت يا نظام، به هر گونه كه بوده باشد، بر اوضاع حكومت كند، و حتى از آن قانونى اساسى كه خود وضع كرده و آن را حاكم بر زندگى خويش قرار دادهاند نيز مىگريزند و به آن رضا نمىدهند كه ميان ايشان و مردم داورى كند. براى چه؟
زيرا اين قانون اساسى هر اندازه هم كه ستمگرانه و منحرف بوده باشد، ناگزير بايد
[٥٧] - الزمر/ ٩، قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ.
[٥٨] - فاطر/ ١٩، وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ.
[٥٩] - الحشر/ ٢٠، لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ.