تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٥٠ - اولا
يعنى اين حكم شما مبتنى بر كدام اساس و روش داورى است؟ و مترفان مجرم در برابر اين منطق چارهاى جز تسليم شدن به آن و دست برداشتن از آرزوهاى باطل ندارند و اين كار از طريق بازگشتن به حق و تحمّل مسئوليت در زندگى همچون ضرورتى وجدانى و عقلى صورت مىگيرد، و قرآن آنان را مخيّر ميان گزينش يكى از دو پاسخ قرار مىدهد: يا بايد به برابرى حكم كنند كه امرى است كه هر عاقل آن را طرد مىكند، و يا بايد اختلاف را بپذيرند و قبول كنند كه پاداش ويژه مسلمان است و عذاب مخصوص مجرم (كه خردمندان چنان داورى مىكنند) پس ناچار بايد از گمانهاى خود دست بردارند، و سپس چگونه آرزوى آن دارند كه پروردگار منزّه از جهل و ستم ايشان چنين حكم ظالمانه را صادر كرده باشد؟ و چه آشكار است تسفيه اين دو آيه نسبت به بعضى از فلسفههاى افراطى صوفيگرانه در مورد اميد و رجاى بيش از حد داشتن، كه دعوت كنندگان به آن فلسفهها از خداوند متعال بعيد مىدانند كه با كمال رأفت و رحمى كه دارد احدى از بندگان خود را عذاب كند، و حتى آيات عذاب قرآنى را چنان تفسير مىكنند كه تنها براى ترساندن مردم و سوق دادن آنان به عمل كردن به حق نازل شده است و بس!! آرزوهاى مترفان در خصوص برابر بودن با مؤمنان در نزد پروردگارشان يكى از عوامل خطرناكى است كه آنان را به تكذيب و زندگى بدون مسئوليت مىخواهد، و از اين كه به سعى و كوششى جدّى بپردازند جلوگيرى به عمل مىآورد، بلكه انگيزه به وجود آمدن اسباب اجرام و بزهكارى در آنان مىشود. و اگر بنا باشد كه انسان منكر حقيقت داشتن پاداش و كيفر باشد و نداند كه آنها از جنس عملى است كه انجام داده، چه ارزشى براى احكام و حدود الاهى بر جاى مىماند؟! و چه چيز آدمى را به ملتزم بودن به احكام و اوامر خدا وامىدارد، و از پرداختن وى به منهيات جلوگيرى به عمل مىآورد، در صورتى كه به آخرت كافر باشيم يا ميان آن و دنيا جدايى قايل شويم؟! و به همين سبب سياق قرآن تا آيه ٤٥ به رد كردن اين پندارها و آرزوها مىپردازد ... و پس از آن كه ثابت كرد كه بر هيچ دليل وجدانى و عقلى متكى نيست، استناد آنها را به وحى كه/ ٢٣٨ مصدر دوم علم حق است، بلكه به كتابى