تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٣٨ - رهنمودهايى از آيات
كه: خطاى فظيعى كه قوم نوح (ع) در آن افتادند، اين بود كه از پيمودن راه درست در زندگى منحرف شدند، و همين امر/ ٤١٨ آنان را به خسران و زيانى بزرگ گرفتار كرد، در صورتى كه خدا بر انسان واجب كرده است كه راه خود را از طريق تشريعى و قانونى و در زندگى معنوى و اجتماعى به همان گونه انتخاب كند كه راه خويش را در رفتن بر نقاطى از زمين به نقاط ديگر از ميان كوهها و مرتفعات آن برگزيده است.
نوح گناه نافرمانى آنان را از خودش مخصوصا به يادشان آورد، و مثلا نگفت كه: آنان خدا را نپرستيدهاند يا از او ترس و بيمى داشتهاند، از آن جهت كه نافرمانى از رهبرى الاهى در واقع نافرمانى از خدا و سرلوحه هر انحراف و تبهكارى است، و از آن جهت خدا را نمىپرستيدند و از او هراسى نداشتند كه نمىخواستند از فرستاده او فرمانبردارى و پيروى كنند، بلكه در اين جا عصيان و نافرمانى به سبب عدم قبول سه هدف از طرف ايشان بود (پرستش خدا و ترسيدن از او و پيروى از رهبرى مكتبى) كه در اين جا به معنى نپذيرفتن دعوت و دعوت كننده به صورت كلى و تفصيلى بود.
پرسشى كه پيش مىآيد اين است كه انسان چرا از مترفان پيروى مىكند؟
و پاسخ ما اين است كه: مفتون مال يا قدرت مىشود، و زبان بيرون آورده از دهان، همچون سگ، له له زنان در پى دارندگان آنها به راه مىافتد تا شايد ريزههاى نانى به چنگ آورد يا بهرهاى از نصيب و قدرت آنان پيدا كند، ولى امر كاملا به عكس اين است، بدان سبب كه اجتماعى كه در آن چنين فرهنگى شايع شود، هر چه زودتر به صورت شكار آسانى براى مترفان درمىآيد، پس به مكيدن تلاشهاى مردم آن مىپردازند و حريصانه به بهرهكشى از آنان مشغول مىشوند، و اگر در نمود تسلط مستكبران صاحب ثروت و قدرت بر جوامع و ملتهاى مستضعف به تحقيق بپردازيم، آن را بنا شده بر شكست خوردن روانى و نفسانى محكوم در برابر ايشان مىيابيم، و مستضعفان را در آن چيزى جز زيان به دست نمىآيد، بدان سبب كه هر چه خستگى مستضعفان افزايش يابد، استكبار مستكبران و بهرهكشى آنان از كوششهاى مستضعفان نيز افزايش پيدا مىكند، و سركوبى از خواستهاى اينان بيشتر مىشود، و