تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٣٧ - رهنمودهايى از آيات
پرده نگاه مىداشت، تا مگر به ياد حق افتند و از آن پيروى كنند و اين را بدانند كه آن نعمتها از خداى پروردگار جهانيان است، و همين آدمى را به آن مىخواند كه از لحاظ ارزش و رهبرى به حق تسليم شود، و به عبارتى ديگر: آن ارزشهاى اساسى را بپذيرد كه در ضمن رسالتهاى پيامبران بر بشر آمده است (پرستش خدا و ترسيدن از او و فرمانبردارى از رهبرى مكتبى)، ولى قوم نوح به درجهاى از انحراف و انكار حق رسيده بودند كه پند و موعظه در آنان مؤثر نمىافتاد.
«قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي- نوح گفت: پروردگارا! آنان نسبت به من نافرمانى كردند.» اين خود به تنهايى گناه عظيمى است كه انسان تسليم به رهبرى حق نشود، و چون هيچ كس نمىتواند بدون رهبرى زندگى كند، آنان به فرمانبردارى از رهبريهاى باطل و گمراه كننده پرداختند.
«وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَساراً- و از كسى پيروى كردند كه مالش و فرزندش جز زيانكارى چيزى بر او نمىافزود.» از آيه چنين استنباط مىشود كه: طبقه ثروتمندان بر آنان حكومت مىكردند، و طبيعى است كه اينان بر ضدّ دعوت پيامبران و رهبريهاى رسالى و برنامه آنان قيام كنند، بدان سبب كه حريص بر رياست جوامع و تسلط داشتن بر افراد و خيرات و مقدرات آن بودند. و علّامه طبرسى گفته است: يعنى به پيروى از توانگران قوم خود پرداختند كه مفتون و فريفته مال ايشان شده بودند، و گفتند: اگر او رسول خدا مىبود، مىبايستى مال و ثروت داشته باشد، و به قولى: فقيران پست از رؤسايى فرمانبرى كردند كه فزونى مال و اولاد براى ايشان ثمرى جز هلاك شدن در دنيا و رسيدن به عقوبت در آخرت نداشت، [٣٢] و اين خود مقدار فرو رفتن آنان را در مادّيگرى و شيئگرى نشان مىدهد، چه اموال و اولاد را معيارى براى برگزيدن رهبر در نظر گرفتند و نه حق را، و در اين جا به انديشه مهمى مىرسيم و آن اين است
[٣٢] - مجمع البيان، ج ١٠، ص ١٣٧.