توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٦٠ - جامع خيالى
در كلام صاحب مفتاح (سكاكى) تنافى است زيرا وى در عطف دو جمله بر هم همينقدر كه بين مفردى از مفرداتشان قدر جامع بود آن را صحيح مىداند در حاليكه خود ايشان در جاى ديگر عطف دو جمله [خفى ضيق] و [خاتمى ضيق] را صحيح ندانسته بااينكه اين دو جمله در محمول با هم مشترك بوده و همينقدر جامع آنها است.
و غرض شارح از ذكر اين اعتراض و جوابى كه بعدا از آن مىدهد آن است كه خواسته مقدمه و زمينهاى باشد براى اعتراض مصنف كه در كلام وى نيز خلل و اشكال واقع شده.
قوله: ان كلامه فى بيان الجامع: ضمير در [كلامه] به سكاكى راجع است.
قوله: سهو منه: ضمير در [منه] به سكاكى راجعست.
قوله: و اراد اصلاحه: ضمير فاعلى در [اراد] به مصنف و ضمير مجرورى در [اصلاحه] به كلام سكاكى راجعست.
قوله: غيّره الى ما ترى: ضمير فاعلى در [غيّره] بمصنف و ضمير مفعولى به كلام سكاكى راجعست.
قوله: فوقع الخلل فى قوله: يعنى در قول مصنف.
مؤلف گويد:
حال مقصود اينست كه مصنف باعتقاد خودش عبارت سكاكى صحيح نيست از اينرو درصدد اصلاح آن برآمده لذا به جاى [الجملتين]، [شيئين] گذارده و [اتّحاد فى التّصور] را جايگزين [اتّحاد فى تصوّرنا] نموده است، بنابراين مقصود وى از [التّصور الّذى اعتبر فيه الاتّحاد] معناى متعارف آنكه علم است مىباشد و لازمه آن فساد است و اين