توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٤١ - باب فصل و وصل
عطف نموده باشيم مانند: زيد جاء و قعد.
قوله: او حالا: مانند جاء زيد و قد ركب و ضحك.
قوله: او صفة: نظير مررت برجل يعلم و ينشئ الشّعر.
قوله: او نحو ذلك: مثل اينكه جمله مفعولبه باشد چنانچه گوئيم: أتعلم انّى احسنك و اعطيك الدّنانير.
قوله: كالمفرد: يعنى عطف جمله بر جملهاى كه محلّ از اعراب دارد همچون عطف مفرد بر مفرد است و سرّ اين تشبيه آنستكه:
اصل و غالب در جملهاى كه محلّى از اعراب دارد اينستكه در جاى مفرد واقع مىشود پس در حقيقت مىتوان گفت عطف چنين جملهاى به مثابه آن است كه مفرد بر مفرد عطف شده.
قوله: فانّه اذا قصد تشريكه لمفرد قبله: ضمير در [فانّه] بمعناى [شأن] مىباشد و ضمير در [تشريكه] به مفرد راجع بوده و ضمير در [قبله] به كلمه [لمفرد] برگشته و اين لفظ يعنى [قبله] ظرف و متعلق است به استقرّ و صفت است براى [لمفرد].
قوله: فى حكم اعرابه: كلمه [فى حكم] متعلق است به [تشريكه] و ضمير در [اعرابه] به [لمفرد قبله] راجع است.
قوله: من كونه فاعلا او مفعولا: ضمير در [كونه] به [لمفرد قبله] راجع است.
قوله: او نحو ذلك: مثل اينكه مجرور بحرف جرّ باشد.
قوله: وجب عطفه عليه: ضمير در [عطفه] به مفرديكه قصد داريم آن را مشترك با مفرد ديگر قرار دهيم راجع بوده و ضمير در [عليه] به معطوف عليه راجع است.