توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٩٢ - جمله حاليه و برخى از احكام آن
و بعد از [او مقدّرة] مىنويسد:
مانند آنچه در كلام حقتعالى آمده: حصرت صدوركم .
و دليل اين اشتراط و لزوم كلمه [قد] بر سر چنين جمله حاليهاى آنست كه [قد] ماضى را به زمان حال نزديك مىكند و بدينترتيب فعل ماضى براى حال واقع شدن صلاحيّت و شايستگى پيدا مىنمايد.
ولى ناگفته نماند اشكالى كه قبلا ذكر شد و گفتيم حالى كه فعلا مورد بحث بوده غير از حالى است كه در مقابل ماضى مىباشد زيرا حال مورد كلام حال نحوى است و حال در مقابل ماضى كه كلمه [قد] ماضى را به آن نزديك مىكند حال زمانى مىباشد و بين ايندو تفاوت بسيارى است و وقتى فرق و تفاوت بين ايندو محرز و معلوم گرديد ميتوان گفت:
در موردى كه حال و عامل هردو ماضى باشند بينشان تقارن حاصل مىباشد.
سپس مىگويد:
لفظ قد فعل ماضى را به حالى نزديك مىكند كه زمان تكلّم است نه حال نحوى لذا اگر مقصود از [حال] در اين عبارت كه گفتهاند:
لفظ [قد] تقرب الماضى من الحال.
حال نحوى باشد بسا كلمه [قد] ماضى را از حال نحوى دور كرده و نبايد طبق اين گفته براى آن داخل شود زيرا بجاى برقرار كردن مقارنت بين مضمون حال و عامل آنها را از يكديگر دور مىكند چنانچه در مثال:
جائنى زيد فى السّنة الماضية و قد ركب فرسه (زيد در سال گذشته آمد و حال آنكه در امسال بر اسبش سوار است) اينطور مىباشد زيرا كلمه [قد] معناى (ركب) را كه ماضى است بزمان حال نزديك كرده در حالى كه