توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٨٢ - جمله حاليه و برخى از احكام آن
و بعضى ديگر گفتهاند:
مثال اول شاذ و برخلاف قاعده بوده و شعر شاعر از باب ضرورت مىباشد.
عبد القاهر مىگويد:
واو در ايندو مثال عاطفه بوده نه حاليه و اصل آن و صككت و رهنت بوده و سپس از آوردن فعل بلفظ ماضى عدول شدها و مضارع آوردهاند تا بدين وسيله حال حكايت گردد.
شارح گويد:
اما دلالت فعل مضارع مثبت بر حصول صفت غير ثابت، جهتش آن است كه مضارع بملاحظه فعل بودنش بر تجدد و عدم ثبوت دلالت دارد و به اعتبار اينكه مثبت است بر حصول دلالت مىكند و اما دلالتش بر مقارنت با عامل وجهش اينست كه بحسب فرض مضارع است لاجرم براى زمان حال صلاحيت داشته همانطورى كه براى دلالت بر استقبال نيز صالح مىباشد.
ولى در اين بيان مىتوان مناقشه و اشكال نمود زيرا حالى كه فعل مضارع بر آن دلالت دارد زمان تكلّم بوده كه حقيقتش عبارتست از اجزاء متعاقب از اواخر زمان ماضى و اوائل مستقبل و حالى كه مورد بحث ما فعلا مىباشد واجب و لازمست با زمان مضمون فعلى كه مقيّد بحال شده مقارن باشد اعم از آنكه ماضى بوده يا مستقبل فرض شود و يا حال باشد، بنابراين در مقارنت حال با عامل مضارع بودن فعل هيچ دخالتى ندارد پس اولى و سزاوار اينست كه علت امتناع واو در جمله حاليه اى كه با مضارع مثبت آغاز شده اين آورده شود كه فعل مضارع لفظا بر وزن اسم