توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٤٧ - شرط مقبول بودن عطف با ادات عاطفه
اجتماع در مقتضى اعراب مىباشد و حاصل مراد اينست كه:
فاء و ثم و حتى علاوه براينكه دلالت بر اشتراك متعاطفين در حكم اعراب و مقتضى آن مىكنند داراى معنائى بوده كه آن در [واو] نميباشد و بعبارت ديگر:
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني ؛ ج٣ ؛ ص٤٤٧
ام حروف عاطفه بر تشريك و جمعيّت دلالت داشته و ايندو جهت از هيچيك از ادات عطف خالى و جدا نمىباشند منتهى غير واو علاوه بر دلالت بر ايندو واجد معنائى هستند كه واو فاقد آن است.
فلذا حسن و مقبوليّت عطف در آن ادات دائر مدار وجود آن معنا بوده يعنى در صورت وجودش عطف مقبول بوده و در فرض فقدانش عطف صحيح نيست اعم از آنكه قدر جامع بين متعاطفين وجود داشته يا مفقود باشد بخلاف واو كه تنها شرطى كه در عطف به آن مىباشد وجود قدر مشترك است.
قوله: و لانّه لا بدّ فى الواو: ضمير در [لانّه] بمعناى [شأن] مىباشد.
قوله: و مرارة النوى: يعنى تلخى فراق و جدائى.
قوله: فهذا العطف: يعنى عطف [و ان ابا الحسين كريم] به [انّ النّوى صبر].
قوله: عطف مفرد على مفرد: زيرا در هردو جمله كلمه [انّ] با اسم و خبرش تأويل بمفرد مىرود و تقدير چنين است:
و الذى هو عالم بمرارة النوى و كرامة ابى الحسين.
قوله: قوله: او عطف جملة على جملة: يعنى متعاطفين را تأويل به مفرد نبريم.