توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٠٤ - استعمال صيغه امر در غير طلب استعلائى
وصف معجور عنه محسوب مىگردد.
سؤال
اگر ظرف يعنى [من مثله] لغو و متعلق به [فأتوا] بوده و ضمير را به [ما نزلنا] ارجاع دهيم تعجيز به اعتبار مأتى به نبوده تا ثبوت مثل براى قرآن لازم آيد بلكه تعجيز باعتبار انتفاء مأتى منه يعنى مثل ميباشد يعنى ايشان برآوردن سورهاى از مثل قرآن قادر و متمكن هستند ولى مثل منتفى مىباشد و بعبارت ديگر مخاطبين بر اتيان سورهاى از مماثل قرآن قادر هستند ولى مثل براى آن نمىباشد تا سورهاى داشته و ايشان بخواهند آن را بعنوان مقابله با قرآن بياورند، بنابراين اگر چنين معنا كرديم اقتضائى در آن براى ثبوت مثل نمىباشد.
جواب
اين معنا احتمال عقلى استكه هرگز بفهم تبادر نميكند و در اعتبارات و تراكيب بلغاء و استعمالاتشان مجوّزى بر اين احتمال يافت نميشود از اينرو نمىتوان به آن اعتماد كرد و بعبارت واضح و روشنتر:
استقراء و بررسى تراكيب حاكم است به اينكه ذوق اينطور مىپسندد كه تعجيز بملاحظه مأتى به بوده نه به اعتبار مأتى منه و در چنين فرضى از كلام ثبوت مثل استفاده مىشود.
سپس گويد:
و برخى در اينجا كلامى طويل داشته كه در نقل آن فائدهاى وجود ندارد.
شرح فارسى:
توضيح
قوله: و هو طلب فعل غير كف: لفظ [طلب] به منزله جنس