پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٣ - نكته گفتگويى با عمار ياسر در جنگ صفين
به يگانگى خدا و رسالت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله شهادت داد. منادى آنها همين طور. نماز بر پا شد. همه مانند هم نماز خوانديم. همه يكنواخت تلاوت قرآن مىكرديم (از خواب بيدار شدم) شك و ترديد مرا فرا گرفت با خود گفتم: اگر آنها بر باطلند، پس چرا همه چيز آنها مثل ماست؟ خدا مىداند آن شب بر من چه گذشت! صبح خدمت امير مؤمنان على عليه السّلام رفتم و مطلب را با او در ميان گذاشتم. امام عليه السّلام فرمود: عمار را ملاقات كردهاى؟ عرض كردم: نه. فرمود: او را ملاقات كن؛ ببين چه مىگويد و اكنون به همين جهت نزد تو آمدهام.
عمار گفت: صاحب آن پرچم سياه را كه در برابر ماست مىشناسى؟ او عمرو عاص است. من همراه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر همين پرچم، سه بار جهاد كردهام و اين دفعه چهارم است و او از آن سه نوبت بهتر نشده؛ بلكه بدتر و فاجرتر هم شده است. آيا تو در غزوه بدر و احد و حنين شركت داشتى؟ يا پدرت شاهد آنها بوده است كه براى تو خبر آورد؟ او گفت: نه.
عمار گفت: موقعيت امروز ما در خدمت على عليه السّلام همان موقعيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در روز بدر و احد و حنين است و مركز پرچم آنها همان مركز پرچمهاى مشركان و احزاب است.
آيا آن لشكر و كسانى را كه در آن هستند مىبينى؟ به خدا سوگند! من دوست داشتم كه تمام آنهايى كه همراه با معاويه براى مبارزه با ما آمدهاند و از اهداف ما جدايند همگى يك انسان بودند و من آن انسان را از بين مىبردم ... آيا حقيقت را براى تو روشن ساختم؟
آن مرد گفت: آرى، بر من روشن شد.
عمار گفت: حالا هر يك از دو گروه را كه مىخواهى انتخاب كن». [١] اين واقعه و مانند آن نشان مىدهد كه ظاهر اسلامى اين گروههاى مخالف كه پوششى براى نيّات شوم آنها بود، افراد ساده دل را فريب مىداد و امام عليه السّلام با سخنان ياد شده به اين گونه افراد هشدار مىداد.
[١] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد ٥، صفحه ٢٥٦ (با كمى تلخيص)- اين داستان را «نصر بن مزاحم» در صفحه ٣٢١ كتاب صفين نيز نقل كرده است.