پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٥ - شرح و تفسير شايستهترين فرد براى زعامت مردم
اين دو دست به دست هم ندهد، اداره صحيح جامعه امكان پذير نيست.
قرآن مجيد نيز همين موضوع را در داستان بنى اسرائيل بيان فرموده است؛ آن جا كه پيامبر «طالوت» را به عنوان رهبرى و فرماندهى آنها برگزيد، و ايشان اعتراض كردند كه ما سزاوارتريم؛ چرا كه ثروتمندان قوىترى داريم. او در پاسخ اعتراضشان گفت:
«طالوت» از همه شايستهتر است؛ چرا كه خدا سهم بيشترى از علم و قدرت به او داده «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» [١].
روشن است كه امام عليه السّلام با بيان اين مطلب مىخواهد شايستگى خود را نسبت به همه براى تصدّى امر خلافت اثبات كند؛ زيرا همگان مىدانستند او از همه به اصول و فروع اسلام آگاهتر و از همه در امر مديريت و مبارزه با دشمن قوىتر و پايدارتر است.
سؤال: چرا امام عليه السّلام به موضوع نص (نص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر خلافت او) استناد نمىجويد؟
آيا اين دليل بر آن نيست كه خلافت بر اساس نص صورت نگرفته و مربوط به انتخاب شايستهترين افراد از سوى مردم است؟
پاسخ اين سؤال روشن است. اگر امام عليه السّلام بر نص تكيه مىكرد، بسيارى از آنها در مقام انكار بر مىآمدند؛ لذا بهتر اين بود كه بر مسلّمات خود آنها تكيه كند و با منطق خودشان آنها را ملزم سازد (اين همان چيزى است كه در اصطلاح منطق به آن «جدل» گفته مىشود) و قرآن نيز «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» [٢] گفته است.
جالب اين كه «ابن ابى الحديد» در شرح نهج البلاغه به اين جا كه مىرسد بر خلاف جمعى كه وجدان را زير پا مىگذارند و برترى على عليه السّلام را در جنبههاى علم يا مديريت انكار مىكنند، مىگويد: «قبول داريم كه او در اين دو جهت از همه تواناتر بود و براى خلافت از همه شايستهتر؛ ولى اين دليل بر نفى خلافت ديگران نمىشود؛ چرا كه گاه مىتوان تقديم مفضول بر فاضل كرد و شايستهتر را كنار گذاشت و به سراغ شايسته
[١] بقره، آيه ٢٤٧.
[٢] نحل، آيه ١٢٥.