پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦ - شرح و تفسير گوشهاى از صفات جمال و جلال خدا
آنها را در كنار هم بچيند و ترسيم كاملى از آن خانه درست كند؛ بنابر اين، كار اوّل چشم تصورهاى جداگانه برداشتن و كار دوّم را كه مغز انجام مىدهد تركيب آنها با يكديگر است.
در مورد مشاهده يك حركت- مثلا حركت يك انسان باز همين كار انجام مىشود كه دقيقا شبيه فيلمبردارى معمولى، چشم، از شكل و هيئت آن انسان در هر لحظه عكسى بر مىدارد و به مغز مخابره مىكند. هنگامى كه اين عكسها در كنار هم چيده شود صحنه حركت تجسم مىشود.
در بيان دهمين و يازدهمين وصف چنين مىفرمايد: «او در همه جا حاضر است؛ نه اين كه با اشيا مماس باشد و از همه چيز جداست؛ بى آن كه مسافتى بين او و موجودات باشد» (و الشّاهد لا بمماسّة، و البائن لا بتراخي مسافة).
اشاره به اين كه حضور خداوند در همه جا نه به معناى حضور مكانى است كه تماس با اشيا داشته باشد؛ بلكه حضور او به معناى احاطه وجودى او به همه چيز است؛ و جدايى او از اشيا نه به معناى فاصله مكانى يا زمانى است؛ بلكه به اين معناست كه ذات او در غايت كمال و غير او در نهايت نقصان است.
ممكن است تصور شود كه اين صفات و صفاتى كه بعد از آن مىآيد با هم متناقض است. نزديك بودن و دور بودن، حاضر بودن و جدا بودن، ظاهر بودن و باطن بودن، از صفاتى است كه در انديشه ما با هم جمع نمىشود. درست است؛ مطلب همين گونه است؛ ولى در آن هنگام كه اين صفات درباره مخلوقات به كار رود كه همه از نظر زمان و مكان و جهات مختلف محدودند؛ اما هنگامى كه سخن از ذات بى نهايت خداوند به ميان مىآيد اين اوصاف به ظاهر متضاد در او جمع مىشود، با اين كه در همه جا حضور دارد (يعنى احاطه علمى به همه چيز دارد) حضور مكانى در هيچ جا ندارد؛ زيرا جسم نيست كه مكان بخواهد.
سپس امام عليه السّلام به بيان دوازدهمين و سيزدهمين وصف پرداخته، مىفرمايد: