پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣ - شرح و تفسير گوشهاى از صفات جمال و جلال خدا
آرى! هنگامى كه عجايب آفرينش را مطالعه كنيم و اسرار و نظامات و شگفتىهاى خلقت زمين و آسمان، يا حيوان و انسان را بررسى نماييم به خوبى مىفهميم كه اين همه آثار بديع، زاييده طبيعت كور و كر نيست؛ بلكه در پشت اين دستگاه حكيمى قادر و عالمى مدبر قرار دارد، و اين همان برهان نظم است كه در قرآن مجيد و روايات اسلامى به عنوان روشنترين دليل خداشناسى به آن اشاره شده است.
در دوّمين وصف مىفرمايد: «به وسيله حدوث آنها، ازليّت خود را نشان داده» (و بمحدث خلقه على أزليّته).
اين در واقع اشاره به برهان وجوب و امكان است؛ زيرا سلسله مخلوقات، كه پشت سرهم لباس وجود به تن مىپوشند، نمىتواند تا بىنهايت ادامه يابد و هر حادثى مخلوق حادث ديگر باشد؛ زيرا بىنهايت معلول، سرانجام نياز به علتى دارند كه ازلى باشد و بىنياز از خالق و به تعبير ديگر واجب الوجود باشد.
در سوّمين وصف مىفرمايد: «و با شباهت داشتن مخلوقات به يكديگر، نشان داد كه شبيه و نظيرى ندارد» (و باشتباههم على أن لا شبه له).
چگونه شباهت مخلوقات به يكديگر دليل بر اين است كه خداوند شبيه ندارد؟
پاسخ، آن است كه اين شباهت، دليل بر تركيب آنهاست؛ زيرا قدر مشتركى دارند از قبيل زمان و مكان و بعضى از اشكال و عوارض ظاهرى؛ و جهات مختلفى دارند كه آنها را از هم متمايز مىكند؛ بنابر اين هر موجودى مركب است از ما به الاشتراك و ما به الامتياز (جهات مشتركه و جهات مختلفه) و طبيعى است كه چنين موجوداتى كه مركبند، نيازمندند (نيازمند به اجزاى خود و به كسى كه آنها را با هم تركيب كند) و از اين جا مىفهميم كه خداوند، شبيه و نظيرى ندارد و گر نه تركيب و احتياج در ذات پاك او پيدا مىشد.
در بيان چهارمين و پنجمين وصف مىفرمايد: «عقلها به كنه ذاتش نرسد و پردهها وجودش را مستور نسازد، چرا كه خالق و مخلوق با هم فرق دارند و محدود كننده و