پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٥ - شرح و تفسير چرا به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله تأسّى بجوييم؟
و نزديكانش در دنيا گرسنه بودند، و با اين كه او (در پيشگاه خدا) مقام و منزلتى بس عظيم داشت، زينتهاى دنيا از او دريغ داشته شد» (و لقد كان في رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله- ما يدلّك على مساوىء الدّنيا و عيوبها: إذ جاع فيها مع خاصّته [١]، و زويت [٢] عنه زخارفها مع عظيم زلفته [٣]).
سپس با اين مقدمه به اين استدلال منطقى مىپردازد و مىفرمايد: «بنابر اين هر كس بايد با عقل خويش بنگرد كه آيا خدا با اين كار پيامبرش را گرامى داشت يا به او اهانت كرد؟ اگر كسى بگويد: خداوند با اين كار (گرفتن زخارف دنيا از آن حضرت) به او اهانت نموده- سوگند به خداى بزرگ- كه دروغ گفته است؛ دروغى بزرگ و اگر بگويد: او را گرامى داشته پس بايد بداند كه ديگران را (كه غرق زينتهاى دنيايند) گرامى نداشته است؛ چرا كه دنيا را براى آنها گسترده و از مقرّبترين افراد به خودش دريغ داشته است» (فلينظر ناظر بعقله: أكرم اللّه محمّدا بذلك أم أهانه! فإن قال: أهانه، فقد كذب- و اللّه العظيم- بالإفك العظيم، و إن قال: أكرمه، فليعلم أنّ اللّه قد أهان غيره حيث بسط الدّنيا له، و زواها عن أقرب النّاس منه).
فراموش نكنيم كه در گذشته گروهى از ثروتمندان بودند كه ثروت خود را دليل بر عنايت و توجّه خاص الهى مىشمردند و در نتيجه فقرا و نيازمندان را راندگان درگاه الهى مىپنداشتند و همين تفكّر، سبب مىشد كه ديگران را به جمعآورى ثروت- از هر طريق ممكن- تشويق كنند.
به همين دليل مىگفتند: «اگر خدا مىخواست كسى را به نبوّت مبعوث كند بايد يكى از ثروتمندان بزرگ اين دو شهر (مكّه و طائف) را براى اين كار بر مىگزيد» «وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ». [١] سپس به پاسخ از آنها پرداخته و مىفرمايد: «اگر نه اين بود كه مواهب مادّى سبب مىشد كه همه مردم، راه انحراف را در پيش گيرند ما براى كافران خانههايى قرار مىداديم با سقفهايى از نقره و پلكانهايى كه از آن بالا بروند ... و انواع زينتها كه از آن بهره گيرند ولى تمام اينها متاع حيات دنياست (و در پيشگاه خدا ارزشى ندارد) و سراى آخرت نزد پروردگارت براى پرهيزگاران است» «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ» [٢].
امام عليه السّلام در اينجا با يك برهان قاطع اين تفكّرات غلط را از ذهنها مىزدايد. به يقين، خداوند بيشترين عنايت را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داشت؛ در حالى كه از زرق و برق دنيا محروم بود، هيچ كس نمىتواند بگويد: خدا به پيامبر بزرگش اهانت كرد؛ بنابر اين نتيجه مىگيريم كه امكانات مادّى و زر و زيورهاى آن هرگز دليل بر شخصيت كسى نيست.
به همين دليل، به دنبال اين سخن، چنين نتيجهگيرى مىكند: «بنابر اين (كسى كه مىخواهد سعادتمند شود) بايد به پيامبر خود تأسى جويد، گام در جاى گامهايش نهد و از هر درى كه او داخل شده وارد شود و الّا از هلاكت (و گمراهى) ايمن نخواهد بود» (فتأسّى [٣] متأسّ بنبيّه، و اقتصّ أثره، و ولج مولجه، و إلّا فلا يأمن الهلكة).
و در تكميل آن مىافزايد: «زيرا خداوند، محمّد- كه درود خدا بر او و خاندانش باد- را نشانه قيامت و بشارت دهنده بهشت و بيم دهنده كيفر قرار داده است. (و اين پيامبر با
[١] زخرف، آيه ٣١.
[٢] زخرف، آيات ٣٣ و ٣٥.
[٣] «فتأسى» در غالب نسخههاى نهج البلاغه «تأسى» به صورت مزبور (فعل ماضى) ذكر شده است؛ ولى از آن معناى امر استفاده مىشود به قرينه جمله «و الّا فلا يأمن الهلكة» اما در تعداد كمى از نسخ به صورت «فليتأس» نقل شده كه فعل امر است.