فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٤ - بخش اول كليات
خود را بر كرسى بنشانند، در ميان مسلمانان نابسامانى خواهد شد. آنها دنيا را از دريچه حسد به كسى كه خداوند آن را بدو بخشيده است، خواهانند و مرادشان آن كه روزگار گذشته را باز گردانند».
امام (ع) در مناسبت جريان حكميت به ناراضيان فرمود:
«و أما قولكم: لم جعلت بينك و بينهم اجلاً فى التحكيم؟ فانما فعلت ذلك ليتبين الجاهل، و يتثبت العالم؛ و لعل الله أن يصلح فى هذه الهدنة امر هذه الامة؛ و لا توخذ بأكظامها، فتعجل عن تبين الحق، و تنقاد لأول الغى».
[١]«اما اين كه مىگويد چرا براى حكميت ميان خود و آنان مهلت تعيين نمودم. من چنين كردم تا نادان آگاهى يابد و دانا ثابت قدمتر شود. و اميد داشتم كه خداوند در اين مدت، سازش كار اين امت را اصلاح فرمايد، و فقدان مهلت موجب نشود كه در شناخت حقيقت شتاب ورزند و بر گمراهى پيشين خود باقى بمانند».
امام (ع) به خاطر بيان موضع اصولى خود دائر بر حفظ صلح به هر قيمتى براى صيانت حيثيت اسلام و وحدت مسلمانان رنج بسيار كشيد. هنگامى كه برخى از ياران او در صفين از اينكه به آنان اذن جنگيدن نداده بود به خشم آمدند، خطاب به آنان چنين فرمود:
«أما قولكم: أكل ذلك كراهية الموت؟ فوالله ما أبالى؛ دخلت الى الموت أو خرج الموت الى. و اما قولكم شكاً فى اهل الشام، فوالله ما دفعت الحرب يوماً الا و انا اطمع ان تلحق بى طائفة فتهتدى بى، و تعشوا الى ضوئى، و ذلك أحب الى من أن أقتلها على ضلالها، و أن كانت تبوء بآثامها».
[٢]«اما اين كه شما مىپرسيد: آيا اين همه به خاطر ناگوارى مرگ است؟ به خدا سوگند كه هيچ باك از آن ندارم كه من به سوى مرگ روم يا مرگ به سويم آيد. اما اين كه مىگويند در جنگيدن با اهل شام دو دل هستم، كه قسم به خدا يك روز هم جنگ را به تأخير نينداختهام مگر به اين اميد كه گروهى از آنان به من بپيوندند و بهدست من هدايت يابند و در پرتو روشنايى من رستگار شوند. من بيش از سركوب آنان هدايتشان را دوست مىدارم، هرچند كه آنان گرفتار گناهان خويشند.»
هنگامى كه امام (ع) در اردوگاه خوارج با آنان به خاطر يافتن راهى براى پرهيز از كشتار و حفظ صلح به مذاكره نشست، به آنان چنين فرمود:
[١] . همان، خ ١٢٥.
[٢] . نهج البلاغه، خ ٥٥.