فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٩٩
شهادت زندگى مىكند.
«ان اكرم الموت القتل! و الذى نفس ابن ابى طالب بيده، لالف ضربة بالسيف اهون علىّ من ميتة على الفراش، فى غير طاعة الله!»
[١]«پربركتترين و شرافتمندانه ترين و باشكوهترين مرگها كشتهشدن در راه خداست.
سوگند به خدايى كه جان فرزند ابوطالب در دست اوست، هزار ضربه شمشير بر من آسانتر از آنست كه در بستر بميرم، در حالى كه در مسير انجام فرمان خدا نباشم».
امام در صحنه پيكار و در اثناء درگيرى صفين اين سخن را در ضمن سفارشى كه به فرماندهان و سپاهيان در جهت مراعات حقوق برادرى و مواسات و يارى دادن به همرزمانى كه به نحوى نياز به كمك دارند، براى روحيه دادن به سربازان خود و بالا بردن سطح آگاهى و بينششان در برخورد با دشمن فرمود تا در انتخاب مرگى كه از آن گريزى نيست شرافتمندانه ترين و با شكوهترين آن را برگزينند.
١. شهادت به خاطر خصلت فى سبيل الله بودنش از هرگونه انگيزه خويشتنپرستى، هواهاى نفسانى، دنياطلبى، گرايشها، تعلقات پست دنيوى مبرا و منزه بوده و شهيد به همين دليل برخوردار از صبغه خدايى است.
[٢] . شهيد به جهت خصلت آگاهى و شناخت و نظام ارزشى كه بدان وابسته و معتقد است در بها دادن به خود و جانش به ارزش والايى رسيده است كه هيچ چيزى را در جهان شايسته بها شدن براى جان خويش نمىبيند. تنها خدا و تقرب به خدا و ارزشهاى خدايى را در مبادله زندگى و جانش پذيرفته است و تنها جاودانگى در بهشت رضوان خدا را به عنوان بهاى فدا شدن و از جان تهى شدن مىشناسد و جان خود را فقط با خدا در معرض سوداگرى مىگذارد.
٣. حالت مقابل شهادت، مرگ بر بستر در غير اطاعت فرمان خدا، ارائه شده و اين نشان دهنده يك حقيقت قابل توجهى است كه مؤمن متعهد جز راه شهادت، راه شرافتمندانه ديگرى ندارد.
«و ذكرت انه ليس لى و لاصحابى عندك الا السيف، فلقد أضحكت بعد استعبار! متى الفيت بنى عبد المطلب عن الاعداء ناكلين و بالسيف مخوفين؟!»
٢«در نامهات يادآور شدى (خطاب به معاويه است) كه تو جز با شمشير با من و يارانم
[١] . نهجالبلاغه، خ ١٢٣.
[٢] . نهجالبلاغه، نامه ٢٨.