فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤٣
ح -
داراى قدرت تدبير و كفايت باشد. زيرا برپايى نظام اجتماعى اين صفت را مىطلبد.
ط -
ازنظر قوا وحواس ادراكى مانند گوش، چشم وزبان سالم باشد تابتواند به حل وفصل امور بپردازد.
شرايط ذكر شده بالا، مورد اتفاق فقهاى اسلام است و اختلاف نظرى درآن نيست.
ى -
بايد كليه اعضاء بدن او سالم باشد يعنى: دستها، پاها ونقض عضوى دراو ديده نشود.
اين نظربايك از دوقول فقهاى شافعى مطابقت دارد.
ك -
منسوب به قبيله قريش باشد. زيرا پيامبر (ص) فرمود:
«الائمة من قريش»
«امامان همگى از قريش هستند» ظاهر گفته جمعى ازفقهاى شافعيه چنين است ولى جوينى با آن مخالفت ورزيده است واين درحالى است كه يكى از دلايل تعيين خلافت در سقيفه بنى ساعده براساس انتساب به قريش بوده است.
برخى از فقهاى شافعى گفتهاند: اگر در قريش كسى كه ديگر شرايط را دارا باشد پيدا نشود، امام از منسوبين به قبيله انتخاب مىشود واگر آن هم يافت نشود يكى ازفرزندان اسماعيل به امامت انتخاب مىشود. فقهاى اهل تسنن، هاشمى بودن را از شرايط امامت نشمردهاند.
ل -
به اعتقاد شيعه امام بايد معصوم باشد. زيرا فلسفه تعيين امام آن است كه امت ممكن است اشتباه كنند وكار اين اشتباه به آشفتگى وگسستن نظام جامعه بيانجامد؛ بديهى است كه درجامعه همواره زمينه و عوامل برخورد ودرگيرى وتغالب وجود دارد و هر انسانى مىخواهد نيازهاى خود را تأمين كند و مزاحم را از سر راه بردارد و در اين ميان تمايلاتش نسبت به نيازمنديها وخشمش دربرابر مزاحمين همواره او رابه ظلم وا مىدارد وادامه اين حالت جامعه را به هرج و مرج و گسيختگى امور وبرهم خوردن نظم اجتماعى مىكشاند، با فرض اين كه جامعه ونظم آن از ضروريات زندگى بشرى است. زيراكه بشر به تنهايى نمىتواند كليه مايحتاج خود را شخصاً تأمين نمايد و تأمين همه نيازمنديها احتياج به همكارى ومشاركت وتقسيم كار دارد تا براساس مبادلات نظم برپا شود.
از اين روست كه گفتهاند انسان بنابر طبيعتش جامعهگراست. براين اساس، درجامعه بشرى بايد كسى عهده دار قدرت عاليه وصاحب نفوذ باشد كه ازديگران برترى داشته باشد.
بىشك تعيين چنين شخصى رانمىتوان به خود او تفويض كرد. زيرا دراين صورت همان