فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١٨
تفسير و تحليل:
[١] . اين فرصت براى آنها كه حق را نمىشناختند وسيلهاى بود كه چهره حق را به خوبى بشناسد و براى آنها كه با حق آشنا بودند راهى بود جهت اطمينان يافتن و استقامت بيشتر و اين فرصت عليرغم سوء استفادههاى احتمالى دشمن بايد در اختيار همگان قرار گيرد تا حجت تمام گردد.
٢. از آنجا كه از نظر نظامى و هدفهاى مقدسى كه در اين جنگ دنبال مىشود خونريزى مقصد نهايى نيست و هدايت اصل و پايه است، اميد آن مىرود كه در اين فرصت راهى بجز خونريزى براى حل مشكل پيدا شود و راه اصلاحى پديد آيد.
٣. شتابزدگى و ندادن فرصت تفكر به دشمن، راه تنفس و نجات را بر او مىبندد و او را در تنگنا قرار مىدهد كه چنين حالتى هرگز با هدف نهايى هدايت دشمن سازگار نيست.
٤. در چنين شرايطى دشمن نيز شتابزده از رفتن بدنبال حق و روشنايى حقيقت بازمىماند.
٥. دشمن به خاطر تنگنايى كه از اين شتابزدگى به وجود آمده خود را به اولين كشش گمراهى مىسپارد و همه تلاشها خنثى مىگردد.
«اللهم قد صرح مكنون الشنآن، و جاشت مراجل الاضغان، اللهم انا نشكو اليك غيبة نبينا، و كثرة عدونا، و تشتت اهوائناً ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق، و أنت خير الفاتحينً»
.١«بار خدايا دشمنيها و زشتكاريهاى دشمن آشكار گرديده و دلهاى پركينهشان چون ديك به جوش آمده است. خدايا در چنين شرايطى به تو شكوه مىبريم كه پيامبران در ميان ما نيست و دشمنانمان بسيارند و خواستههاى دوستان پراكنده و انديشهها مختلف گشته است.
پروردگارا تو خود راه حقى بين ما و دشمنانمان بازنما و تو بهترين گشايشگرانى».
سيره امام آن چنان بود كه هرگاه به جنگى عازم مىشد و پا در ركاب سفر جهاد مىنهاد، از دل با خدا مىگفت. از جمله دعاهاى امام اين فراز پرمغز بود كه در صفين و جمل و موارد ديگر نقل شده است و محتمل است كه به صورت مكتوب براى تذكر و تعليم فرماندهان و كارگزاران حكومت نيز نوشته و ارسال فرموده باشد.
١. در نخستين لحظات تصميمگيرى براى رودررويى با دشمن، با خدا سخن گفتن، هم
[١] . نهجالبلاغه، نامه ١٥.