فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤٨
ولى درحديثى ازپيامبر (ص) نقل شده كه
«اذا بويع الخليفتان فاقتلوا الاخير»
«وقتى با دوخليفه بيعت شود دومى را بكشيد». برخى از فقهاى اهل تسنن اين حديث را چنين تفسير كردهاند كه: مفهوم حديث درباره كسى است كه اصرار به خلافت خويش داشته باشد با خليفه اولى از خود بيعت ننمايد در اين صورت باغى محسوب مىشود. باغى بايد وادار به اطاعت شود. برخى ديگر گفتهاند كه او را به حال خود رها مىكنند واو را مانند شخص مرده محسوب مىكنند و برخى نيز معتقدند كه هردوبيعت باطل مىشود بايد دوباره بيعت از نو تجديد شود وهرگاه اختلاف درتقدم وتأخر بيعت رخ دهد كار به دادگاه خواهد كشيد.
بنابر نظريه مشروعيت امامت با قدرت قهريه، هرگاه امامى كه باقدرت قهريه به امامت رسيده توسط شخص ديگرى از امامت بركنار شود و دومى با قهر و غلبه امامت را تصاحب نمايد، ناگزير امامت دوم مشروعيت خواهد يافت واو را بدون دليل نمىتوان خلع نمود واگر خلع بكنند نيز نافذ نخواهد بود. زيرا دراين صورت ممكن است تجديد نظرها به آشفتگى و هرج و مرج بكشد.
در مواردى كه امام خود را خلع مىكند هرگاه اين كار به دليل ناتوانى وى از اداره امور مسلمين باشد مثلاً از شدت كهولت يا بيمارى از اداره امور عاجز گردد از امامت بركنار خواهد شد، اما اگر استعفاء بدون عذر موجه باشد جمعى ازفقها گفتهاند كه استعفاى وى پذيرفته نخواهد بود. زيرا او نمىتواند مصلحت خود را بر مصلحت جامعه مسلمين مقدم بدارد ولى برخى ديگر را عقيده بر آن است كه تصدى مصالح مسلمين واجب عينى نيست. [١]
[١] . آن چه كه دراين فصل آورده شد به نقل از تذكرة الفقها، ص ٤٥٢ تا ٤٥٤ مىباشد.