فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٥
بسازند».
اين جملات بخشى از نامهايست كه امام (ع) براى مردم مصر نوشت و آن را همراه مالك اشتر كه به استاندارى مصرش برگزيده بود فرستاد. در اين نامه كوتاه ضمن اشاره به كيفيت پذيرش خلافت از طرف امام و عدم ارزش حكومتهاى منهاى مسؤوليت و ارزشهاى معنوى و هشدار به مردم مصر در مورد دشمنان در كمين نشسته، انگيزه موضع گيرى خود را در برابر دشمنانش در اين چند جمله بيان مىكند.
١. امام (ع) موضع ايدئولوژيك خود را در برابر دشمنان خويش آگاهانه و مبتنى بر يقين معرفى مىكند. به همين دليل تنهايى در جبهه حق را وحشتناك و نگران كننده و وسوسهانگيز و تزلزل آفرين و ترديد آور نمىداند. گو اينكه تمام روى زمين را هواداران باطل و دشمنان حق پر كرده باشند.
بىشك استقامت قاطعانه ايدئولوژيكى، در تنهايى و در برابر دنيايى پر از مخالف، بسى دشوارتر از مقاومت و ايستادگى نظامى، در حال تنهايى و در مقابل انبوه دشمن مهاجم مىباشد و حل مشكل ترس، آسانتر از فرار از چنگال اهريمن و وسوسه و شك جانكاه است.
٢. آگاهى به خويشتن و يقين نسبت به خدا، دو حالت متلازم و وابسته به يكديگرند. تا انسان بصيرت و بينش و آگاهى به خويش پيدا نكند، به يقين به شناخت خدا نمىرسد. زيرا كليد شناخت رابطه مثلث خدا - انسان - طبيعت، خودشناسى است و سرآغاز تفكر در جهانبينى نيز خود انسان است.
«من عرف نفسه فقد عرف ربه - اعرف نفسك تعرف ربك».
٣. استقامت فكرى و ايدئولوژيك در موضع حق، معلول اين دو حالت روحى و فكرى است. بدون بصيرت و يقين عليرغم همه تواناييهاى ديگر، استقامت عقيدتى آن هم به تنهايى در برابر دنيايى از انسانهاى مخالف امكانپذير نخواهد بود.
٤. اما با وجوديكه خود را مشتاق لقاء پروردگار مىبيند و در انتظار پاداشى نيك از خدا بسر مىبرد، باز درگيرى با دشمنان را اجتناب ناپذير مىداند. زيرا از آن بيم دارد كه بىخردان و بدكارههاى امت، ميدان را براى تاخت و تاز آزاد، و صحنه را از مقاومت و ممانعت شايستگان خدا ترس خالى ببينند.
آنگاه با استفاده از فرصتها كارها را بهدست گيرند و بر گرده مردم سوار شوند. با به بهدست