فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١٦
بگيريد و شما از دور من متفرق مىشويد و روى نظرات من اختلاف روا مىداريد»؟
پس از پايان صفين و جريان حكميت مردم كوفه به حالت انزوا گونهاى گرايش پيدا كردند و حالتى بىتفاوت و غير متعهدانه به خود گرفتند و عليرغم دستورهاى اكيد امامشان به زندگى عادى روزمره پرداختند؛ تا آنجا كه امام آنها را بلاى خويش خواند. اين فراز قسمتى از خطبهايست كه امام به اين مناسبت در توضيح مردم كوفه بيان فرموده است.
[١] . تعبير به: «چه انتظارى داريد با چنين يارى كردن حق و در راه آن جهاد كردن» - با توجه به شيوه مردم كوفه - كنايهايست از عدم انجام وظيفه و يارى نكردن و به جهاد قيام ننمودن مردم كوفه، و نتيجه آن چيزى جز مرگ و نابودى و يا زنده ماندن با خوارى نيست و اين يك نفرين نيست، بلكه بازتاب طبيعى و معلول عملكردى است كه مردم كوفه خود انتخاب كردهاند.
٢. اين نهايت درددمندى امام و رهبر است كه نه علاقهاى به مصاحبت ملتش دارد و نه از وجود آنها بهرهاى داشته باشد و مردم، رهبر را نه در اعلاى كلمه حق و نه در انجام طرحهايى به نفع مردم و زندگى دنيويشان، كمك نمىكنند.
٣. هر ملتى بايد از يك ايدئولوژى مشخص پيروى كند و يا از حميّت و تعصّب و آرمان خاصى برخوردار باشد. بدون آن دو هرگز نمىتواند به حيات ملى و اجتماعى خود ادامه دهد.
٤. ميزان سوء استفاده ملتى از خيرخواهى و حق طلبى رهبرش به مقايسهاى كه امام بين ياران خود و ياران معاويه مطرح مىكند روشن مىگردد و اگر رهبرى از تقوى فوق العاده برخوردار نباشد، سرانجام به خاطر اين سوء استفاده به استبداد و قدرت طلبى كشانده مىشود.
«و قلتم مكان سبكم اياهم: اللهم احقن دماءنا و دماءهم، و اصلح ذات بيننا و بينهم، و اهدهم من ضلالتهم، حتى يعرف الحق من جهله و يرعوى عن الغى و العدوان من لهج به».
١«شما به جاى ناسزا آرزوى قلبى خود را بر ملا كنيد و بگوييد: بارخدايا خون ما و خون افرادى را كه با ما به پيكار ايستادهاند حفظ كن و ميان ما و آنها را اصلاح نما، آنها را از گمراهيشان بازگردان تا آن كس كه حق را نشناخته است بدرستى بشناسد و آن كس كه به
[١] . نهج البلاغه، خ ٢٠٦.