فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٣٠ - بخش اول كليات
توطئهگر معاويه را پناه داده بودند، از اجابت دعوت امام (ع) سرباز زدند. اينجا بود كه امام (ع) اين سخنان را ايراد فرمود.
از بررسى سخن امام (ع) در اين مورد، مطالب زير را مىتوان برداشت نمود:
١. براى انسان متعهد، عامل تعيين كننده موضع و رفتار، تعهدات و مسؤوليتهاى مكتبى اوست. در اين رابطه مسأله عاطفه و خويشاوندى و ديگر روابط، كوچكترين نقشى نمىتواند داشته باشد.
وقتى در برابر فرد يا گروهى، وظيفه اسلامى، ابراز سلم، صلح و برادرى است، بايد حتى نسبت به مغبوضترينشان نيز مضايقه نكرد. و نيز هنگامى كه خط مشى مكتبى در برابر فرد يا گروه، مبارزه است نبايد در انجام اين وظيفه پدر و فرزند را نيز، اگر از آن گروه باشند، معاف داشت.
٢. براى مؤمن مجاهد، اوج موفقيت و دلگرمى بيشتر و پيشرفت در مراحل ايمان و احساس تسليم بيشتر در برابر خدا وقتى است كه وظيفه سنگينتر و تلخترى را انجام داده باشد. همچون سلاح كشيدن به روى پدر يا فرزند كافر.
٣. مبارزات همواره لحظات شيرين و تلخى را همراه دارد. گاه به نفع جبهه حق و گاه به سود باطل، نوسان پيدا مىكند. هيچگاه موفقيت و پيروزى باطل و شكست موقت حق نبايد نقش منفى و يأس آورى پيدا كند و يا ترديدى براى آنها كه در جبهه حق مبارزه مىكنند ايجاد نمايد.
٤. امام (ع) در فرازى از اين سخن، به اين سؤال كه خدا چرا و چگونه جبهه حق را يارى مىدهد، پاسخ مىگويد كه خدا وقتى استقامت و صداقت رزمندگان در جبهه حق را در روبرو شدن با سختترين رويدادها و درگيريها آزمايش نمود و آنها را شايسته رسيدن به پيروزى ديد، نصرتش را بر آنها نازل مىكند و دشمنانشان را به خوارى و شكست وا مىدارد.
٥. اينكه اسلام روى پاى خود ايستاد و راهها به رويش هموار گشت و راهى به دلها پيدا نمود و در سرزمينهايى فرود آمد، تنها با دعوت و بر اساس منطق گوياى اسلام نبود كه چنين موفقيتى بهدست آورد، زيرا دشمنان خطرناكى كه سد راه اسلام شده بودند و كافران متحد و متشكلى كه مانع رسيدن پيام اسلام به گوش تودهها مىشدند و بالاخره توطئهگرانى كه هر روز آتشى بر عليه اسلام و مسلمانان روشن مىكردند، هرگز با منطق و دليل سر به راه نشدند.