فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٩ - بخش اول كليات
واقعيت كه هدف دشمن از جنگ، منافع شخصى است نه آن چه كه اظهار مىدارد، دشمن را در تنگناى يك پيشنهاد سرنوشت ساز رسوا مىكند و او را به جنگ تن به تن دعوت مىكند.
زيرا معاويه اگر موضع خود را حق بداند و مقاصد حق طلبانه داشته باشد، بايد اين پيشنهاد را بپذيرد. چه كشته شود و يا حريف را بكشد، در هر دو صورت پيروز است. آنگونه كه جبهه امام بدان اعتقاد راسخ و راستين داشتند.
امام (ع) بوضوح موضع فعلى خود را در صفين، همان موضع و جبههاى مىداند كه در گذشته در كنار پيامبر (ص)، رو درروى نياكان و بستگان معاويه داشت و هرگونه تحول و تجديد نظر را در طول اين مدت در فكر و عقيده خود نفى مىكند. با اين تفاوت كه ديروز رودررويى جبهه اسلام و كفر بود و امروز درگيرى جبهه ايمان و نفاق است و دومى تداوم درگيريهاى مداوم و تاريخى اولى است.
جبهه معاويه نيز دقيقاً همان جبههاى است كه قبلاً در زمان پيامبر (ص) در برابر اسلام گشوده شده بود. معاويه عليرغم گرايش صورى كه از آن ناگزير بود، سرانجام در تداوم درگيرى اين دو جبهه، يك بار ديگر به پايگاه اصليش كشانده شده است. اما در توضيحات خود سعى مىكند ماهيت دشمن را بيشتر افشا نمايد و لذا تأكيد مىكند خطر معاويه تنها در مورد اجراى عدالت و قسط اسلامى نيست. اصولاً وجود معاويه براى اصل رسالت و تداوم اسلام تهديدى جبران ناپذير بود. معاويه با تمام ضربههايى كه در اين زمينه به اسلام زد و خسارتهايى كه به اسلام، تمدن و فرهنگ مسلمين وارد آورد اصولاً اسلام را از تحرك و سرعت انتشار باز داشت.
يكى از مبلغان معروف مسيحيت به نام كشيش لامن گفته است: «بايد مجسمه طلايى از معاويه ساخته و در شام نصب كنيم. زيرا اگر او نبود اسلام از جبل الطارق و اسپانيا هم تجاوز كرده، تمام اروپا را تسخير مىنمود