فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٨ - بخش اول كليات
اين روش را امام (ع) در حالى توجيه مىكرد كه معاويه با پوشاندن حقايق و ايجاد ابهام در قضايا و دور نگهداشتن سربازانش از واقعيتها چنان جوّ نفرتى به وجود آورده بود كه حتى مردم شام از شنيدن خبر شهادت امام (ع) در محراب متعجب بودند كه مگر امام نماز هم مىخوانده است.
امام (ع) در مناسبت ديگر با تكيه بر روشن نمودن شاخصهاى جبهههاى متخاصم به منظور ارتقاى آگاهى نيروها چنين مىفرمايد:
«و قد دعوت الى الحرب، فدع الناس جانباً و اخرج الى، و أعف الفريقين من القتال، لتعلم أينا المرين على قلبه و المغطى على بصره! فانا ابوحسن قاتل جدك و اخيك و خمالك شدخا يوم بدر، و ذلك السيف معى، و بذلك القلب ألقى عدوى، ما استبدلت ديناً، و لا استحدثت نبياً. و انى لعلى المنهاج الذى تركتموه طائعين، و دخلتم فيه مكرهين»
. [١]«معاويه تو مرا به جنگ فرا خواندهاى. اگر به راستى خود را در چنين منزلتى مىبينى، مردم را رها كن و به سوى من بيرون آى و هر دو گروه را از جنگ معاف بدار، تا در اين كارزار تن به تن بر تو معلوم شود كه كداميك از ما ديدهاش بر اثر گناه و انحراف، ناتوان و پوشيده شده. من همان ابو الحسن هستم كه قاتل جدت (عتبة بن ابى ربيعه) و برادرت (حنظلة بن ابى سفيان) و دائيت (وليد بن عتبه) بودم كه چون چوب تر آنها را در كارزار بدر شكستم و آن شمشير هنوز همراه من است و با همان دل دشمنم را ملاقات مىكنم. من دين خدا را جا به جا نكردهام و نبوت جديدى نياوردهام. من در همان منهاج و صراطى هستم كه شما روز اول آن را ترك گفتيد و من با جان و دل در برابرش تسليم شدم و سپس از راه ناچارى به آن وارد شديد».
نامه در پاسخ نامه معاويه است كه امام (ع) را به مصاف دعوت كرده بود و اين لاف سياستمدارانهاى بود كه بيشتر از موضع ترس و ضعف براى جبران و كتمان آن و روحيه كاذب دادن به سپاه بىپايگاه خود بود. در اين سخن اشاره به رويداد تاريخى روز بدر است كه امام نخست حريف خود حنظلة بن ابى سفيان و سپس آن دو ديگرى را كه حريفان دو همرزم خويش بودند را به هلاكت رسانيد.
امام (ع) براى افشاى اين حقيقت كه دشمنش حتى نسبت به پايگاه خود بىعقيده است و دعوتى كه به جنگ مىكند از موضع منافقانه است نه از موضع صداقت و نيز افشاى اين
[١] . نهج البلاغه، نامه ١٠.