فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٣٢ - بخش اول كليات
عمرها فقط سكوتى معترضانه داشت.
٢. سازش با دشمن غدار و مهاجم كمبها دادن به موضع خود و يا پربها دادن به دشمن و يا ترجيح مصالح خود بر آن پايگاه عقيدتى كه به خاطرش موضع گرفته است مىشود.
٣. تقوى كلمه جامعى است كه براى تفهيم تعهد قاطع و عملى مؤمن كه همواره خود را در برابر خدا مسؤول مىبيند و از خدا پروا دارد، در قرآن و گفتار پيامبر اكرم (ص) و امامان (ع) بالاخص در نهج البلاغه فراوان آمده است.
در قرآن به جاى ترسيم يك مفهوم مشخص (بجز معناى لغوى) براى تقوى بيشتر روى آثار، پىآمدها و سازندگى آن تأكيد شده است. موارد زير را مىتوان نمونه آورد:
الف -
عزم راسخ و اراده آهنين: (وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِكَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ).
ب -
چتر امنيتى خدايى در برابر توطئههاى دشمنان: (وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً).
ج -
امداد و نصرت خدايى: (وَ يَنْصُرَكَ الله نَصْراً عَزِيزاً).
د - جبران كمبودها: (يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا الله وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمٰالَكُمْ).
ه -
پوشش لغزشها و بخشش گناهان: (وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ).
و -
دوستى خدا: (فَإِنَّ الله يُحِبُّ اَلْمُتَّقِينَ).
ز
-
برترى، احترام و امتياز: (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقٰاكُمْ).
ح -
بشارت به پيروزى و سعادت: (اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ كٰانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ اَلْبُشْرىٰ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ).
ط -
نجات از خشم خدا: (ثُمَّ نُنَجِّي اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا).
ى -
پذيرش و قبولى اعمال: (إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ الله مِنَ اَلْمُتَّقِينَ).
ك -
جاودانى با تنعم در بهشت: (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ).
ل -
آسانى حساب: (وَ مٰا عَلَى اَلَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ).
م -
نجات از بنبستها و روزى پيشبينى نشده (وَ مَنْ يَتَّقِ الله يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ).
٤. فرار از خدا به سوى خدا ممكن است به معنى فرار از عصيان كه غضب خداست به اطاعت كه رضاى خداست باشد. احتمال دارد مقصود اين باشد كه از خدا فرار كردن به هر