فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧١
بى، و تعشو الى ضوئى، و ذلك احب الى من ان اقتلها على ضلالها، و ان كانت تبوء بآثامها». [١]
«اما گفتارتان كه: آيا اين همه تأخير در اقدام و شروع به جنگ به خاطر مكروه شمردن مرگ است؟» سوگند به خدا براى من فرقى ندارد، من به آغوش مرگ وارد شوم يا مرگ به سوى من درآيد. اما گفتارتان كه گويى من در مورد مردم شام كه در باطلند ترديد دارم و به خاطر اين، جنگ را آغاز نمىكنم سوگند به خدا اگر آنان بهدست من هدايت يابند و با بينش و بصيرت و ديد ضعيفى هم كه دارند به سوى نور من راه پيدا كنند. چنين نتيجهاى براى من محبوبتر است از اينكه آنها را در حال گمراهيشان بكشم. گرچه سرانجام آنها به لغزشها و گناهانشان باز خواهند گشت».
امام (ع) در جريان صفين سعى بر آن داشت كه با تأخير انداختن جنگ، مهلت بيشترى به فريب خوردهها بدهد تا به راه نجات كشانده شوند. مردم كوفه بدون توجه به عمق روش امام، اعتراض مىكردند كه ما زنان، فرزندان و خانههايمان را رها كرده و به اين صحنه آمدهايم تا شام را به وطن بزرگ اسلامى بازگردانيم، اين امروز و فردا كردن و دست روى دست گذاردن علتى نمىتواند داشته باشد، جز اين كه كسى از مرگ بترسد و يا ترديدى در گمراه بودن مردم شام داشته باشد. در چنين شرايطى بود كه امام (ع) با بيان اين سخن پاسخ آنها را مىدهد.
اين سخن امام (ع) ما را به اين مطالب متوجه مىسازد:
١. تحليلى كه ياران امام از تأخير جنگ در برابر جبهه قاسطين داشتند، يك تحليل مكتبى بود. زيرا اكثر سستىها و شانهخالى كردنها در انجام وظيفه جهاد به علت يكى از اين دو طرز تفكر غلط و انحرافى صورت مىگرفت. ولى آنچه كه امام (ع) در پاسخش به تحليل آنها اضافه و آن را تكميل مىكند، اينست كه جهاد و كشتار هدف نيست، بلكه وسيلهايست كه در سايه آن بايد اسلام از حصار اهريمنان و تودهها از اسارت طاغوتها آزاد گردند و راه براى هدايت انسانها باز شود.
حال اگر راهى بجز جنگ براى رسيدن به اين هدف نهايى وجود داشته باشد، جنگ را نيازى نخواهد بود و اين راه همان فرصت كافى دادن به دشمنان فريب خورده است در عين آمادگى و هوشيارى كه دشمن از آن سوء استفاده ننمايد.
[١] . نهج البلاغه، خ ٥٥.