فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٩ - بخش اول كليات
تفاوتها و تضمينها
١. براى اينكه درستى يك نظريه در عمل آشكار گردد لازمست تحقق دو اصل در جريان عمل مورد بررسى قرار گيرد: نخست بايد مجريان نظريه، صداقت و حسن نيت داشته باشند و درصدد سوء استفاده از آن نباشند، دوم آن كه نظريه به درستى در قالب يك جريان عملى انجام پذيرد و عمل يا نظريه انطباق كامل داشته باشد.
نتايج منفى كه از اجراى سياست حمايت از صلح توسط امريكا در سطح جهانى به وجود آمده بيشتر مربوط به بىصداقتى و سوء نيت اين كشور در اجراى اين سياست است و از سوى ديگر شيوههاى اجرايى آن كه معمولاً با نفاق، خدعه، خيانت، تهديد، زد وبندهاى سياسى، تفوق جويى و اعمال فشار توأم مىباشد نادرست، تجاوزكارانه و ناجوانمردانه است، بنابراين بفرض درست بودن تئورى امريكا در پاسدارى از صلح، آنچه نادرست است عملكرد اين كشور در انجام اين تئورى است.
٢. در مقايسه دو عامل: پاسدارى از صلح و رسيدن به قدرت برتر مىتوان تفاوت دو ديدگاه اسلام و امپرياليسم را به روشنى دريافت. از ديدگاه امپرياليسم عامل او يك ابزار و وسيله نمايشى است كه براى تحقق هدف اصلى كه عامل دوم است به كار گرفته مىشود، در صورتى كه در ديدگاه اسلام درست به عكس است و قدرت برتر تنها يك وسيله است و هدف اصلى استقرار صلح پايدار مىباشد.
٣. استكبار در حالى به ا جراى نقش پاسدار صلح مىپردازد كه عملاً به دليل پايبندى به منافع ملى و تفسير موسع از آن، خود عامل تهديد كننده صلح به شمار مىرود. در حالى كه اسلام به مليت خاصى نمىانديشد و منافع ملتها را مد نظر قرار مىدهد.
٤. اسلام در راستاى اجراى سياست صلح مسلح و پاسدارى از صلح دو نوع اهرم كنترلى را به كار مىگيرد، ابتدا با صداقت در عمل و سپس با محكوم كردن شيوه توجيه وسيله، توسط هدف، انطباق تئورى با عمل را برقرار مىسازد و از اين رو هرگز در عمل به آنچه كه استكبار گرفتار آن شده دچار نمىشود.
٥. مبناى اصلى در تئورى اسلام در زمينه پاسدارى از صلح، روابط مبتنى بر اتفاق نظر و احترام به افكار جهانى است، در حالى كه سياست استكبارى همواره بر روابط مبتنى بر اجبار و دست كم روابط مبتنى بر اعمال نفوذ متكى مىباشد.