فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٧ - بخش اول كليات
قوى و بازدارنده در برابرقدرتهايى كه سوداى تجاوز در سر مىپرورانند مىشمارد و اين سياست بظاهر تهديدآميز را تنها راه شكستن جو رعب و وحشتى مىداند كه سوداى تجاوز همواره در سطح بينالمللى به آن دامن مىزند.
آيا اين اصل، تهديد كننده است؟
برخى نداسته يا مغرضانه از اين آيه برداشت تهديد صلح و امنيت جهانى دارند و چنين تصور مىكنند كه اسلام با اين فرمان بر مسابقه تسليحاتى در سطح جهانى شدت بخشيده و مسلمانان را به كسب برترى نظامى در سطح جهانى تشويق نموده و از اين طريق زمينه برخورد نظامى را فراهم نموده و بر عوامل تهديد كننده صلح افزوده و جو شكننده صلح را آسيبپذيرتر ساخته است.
اين برداشت هنگامى قابل قبول بود كه ما فقط بخش اول آيه را ببينيم اما دو بخش آيه مذكور مكمل يكديگرندو نمىتوان بخش دوم آن را كه جنبه تعليلى و بيان فلسفه سياسى بخش اول نظامى آيه مىباشد، ناديده گرفت.
قرآن در بخش دوم همين آيه كه دستور بالابردن توان نظامى را صادر مىكند فلسفه آن را منحصراً در حفظ صلح و بازداشتن قدرتها از دست يازيدن به تجاوز و شكستن جو رعب و وحشت ناشى از سياستهاى تجاوزكارانه معرفى مىكند. چگونه ممكن است سياستى كه در راستاى پاسداراى از صلح و جلوگيرى از تجاوز باشد خود عامل تهديد كننده صلح و زمينهساز تجاوز گردد.
نكته مهم در اين بحث آن است كه تبيين چنين اصلى به عنوان يك خط مشى استراتژيكى در اسلام در كنار استراتژى صلح به معنى آن است كه صلح پيشنهادى اسلامى، تسليم در برابر قدرتها و عاملان رعب و وحشت و بالاخره جاده صافكن متجاوزان نيست و هرنوع طرح صلحى را كه از يك سو وسيله پيشبرد اهداف متجاوزان باشد (صلح سلطهگرپرور) و از سوى ديگر ملتهاى ضعيف را در برابر قدرتها رام و مطيع سازد (صلح سلطهپذيرپرور) خط مشى آرمانهاى اسلام به حساب نمىآيد.
صلحى كه بين مردگان در گورستانها حاكم است و يا صلحى كه بين گرگ و ميش در محيط جنگ حكمفرماست نه تنها در ديدگاه كلى اسلام معقول و مقبول نيست، بلكه خود سياستى