فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٧ - بخش اول كليات
شمرده مىشود، ولى اين نوع جريان تطبيقى هرگز اسلام را از حالت جهان شمولى و ديد كلى آن كه كليه انسانها و مناسبات داخلى و خارجى را با يك ديد مىنگرد، خارج نمىسازد.
در انديشه ماركسيسم صلح يك امر نسبى و تك بُعدى و وسيلهاى براى توجيه جنگ طبقاتى است و از سوى ديگر در رابطه با مسائل جهانى كاملاً داراى جنبه تاكتيكى و موقت است و در عرصه بينالمللى، صلح بهطور موقت به رسميت شناخته مىشود و سياست و خط مشى كلى آن بهرهگيرى از اين رهگذر براى رسيدن به قدرت و گسترش كمونيزم در جهان مىباشد. [١] اين نوع نظامهاى سياسى براى حل مشكلات خود، بسيارى از تضادهاى موجود را ناديده مىگيرند و به نوعى سازش تن در مىدهند و در عين حال دم از قهر انقلابى زده و آنرا تنها راه رسيدن به حكومتى جهانى ايدهآل خود مىدانند. ولى ديدگاه اسلام در اين مورد كاملاً با چنين برداشت و نظريهاى متفاوت و متغاير است.
در مكتب حقوقى اسلام، اصل احترام به آزادى و اختيار انسانها و اعتراف صريح به كرامت والاى انسان و حاكميت او بر سرنوشت خويش، مانع از آن است كه راههاى غيرمنطقى و قهرآميز براى قبول طرح جهان شمول اسلام اعمال گردد، و زمينههاى رسيدن به چنين طرح ايدهآل به چگونگى رشد و ارتقاء فرهنگى و عقيدتى جامعه بشرى ارتباط دارد و تنها از اين رهگذر قابل تحقق مىباشد و در كليه مراحل، اصل آزادى و احترام به تفكر آزاد انسان محفوظ و مراعات مىگردد.
صرفاً تشابه ديدگاه اسلام و ماركسيسم در زوال پذيرى جدايى ملتها و دولتها و در اشتراك نظر در آرمان وحدت جهان بشرى و از ميان رفتن مرزها براى مشابه قلمداد نمودن نظريه اسلام و ماركسيسم در زمينه صلح و نظام بينالمللى كافى نيست. زيرا طرح و برنامه و راهى كه هر كدام براى وحدت جهان بشرى و اقامه حكومت واحد جهانى ارائه مىدهند كاملاً از يكديگر متمايز و متفاوت مىباشد.
اسلام طرح خود را بر اساس اصل آزادى و احترام به كرامت عقل و اختيار انسان و متكى به ارتقاء جامعه بشرى به مورد اجرا مىگذارد و ماركسيسم از طريق اعمال شيوههاى قهرآميز و ديكتاتورى پرولتاريا.
بهعلاوه مخاطب ماركسيسم جامعه است، ولى مخاطب اسلام هم فرد و هم جامعه است.
[١] . تاراگوزيو، اتحاد جماهير شوروى و حقوق بينالملل، ص ١٠ به نقل از: مجيد خدورى، صلح و جنگ دراسلام، ص ٧٢.