فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤ - بخش اول كليات
را توانا ياورى است».
امام (ع) به حالت جنگ به چشم آخرين راهحل مىنگرد و به خواست سربازان و سرداران مبنى بر شتاب در جنگيدن بديده منفى مىنگرد و سعى مىكند به فتنه انگيزان جنگ طلب فرصت كافى دهد تا به حق بازگردند، و در صورت نا اميد شدن از آنان آنگاه شرايط را دوباره بررسى مىكند و اگر هيچ راه چاره ديگرى نيافت از جنگ به عنوان تنها راهحل استفاده مىكند. امام (ع) براى فرو نشاندن آشوب شام پس از آنكه نمايندهاى به نام جرير بن عبد الله بجلى را نزد معاويه فرستاد و طى نامهاى او را دعوت به حق، عدالت و آنچه كه مصلحت امت است نمود و ضمن رد انگيزههاى شيطانى و ضد بشرى جنگ به عوامل مقدس و انسانى جنگ دفاعى اشاره كرده و به ياران خود چنين فرمود:
«ان استعدادى لحرب اهل الشام و جرير عندهم، اغلاق للشام، و صرف لأهله عن خير ان ارادوه.
و لكن قد وقت لجرير وقتاً لا يقيم بعده الا مخدوعا او عاصياً. و الرأى عندى مع الأناة فأرودوا، و لا أكراه لكم الاعداد. و لقد ضربت أنف هذا الامر و عينه، و قلبت ظهره و بطنه، فلم أرلى الا القتال أو الكفر بما جاء محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)».
[١]«تدارك جنگ با مردم شام، بازداشتن آنان از رسيدن به رستگارى و طاعت الهى است در صورتى كه خواهان آن باشند. اما براى جرير مهلتى معين كردهام كه پس از آن در آنجا نخواهد ماند مگر آنكه فريب خورده يا به سركشان پيوسته باشد. من چاره كار را در نرمش و شكيبايى مىبينم، پس شما نيز از تندى بپرهيزيد گرچه آمادگى شما را نيز ناپسند نمىدانم. من چند و چون كار را سنجيده و زير و روى آنرا بررسى كردهام، و براى خود جز جنگيدن يا دست كشيدن از آئين محمد (ص) راهى نديدهام».
مبحث چهارم: جنگ سرد
بنابر نظريه اصالت جنگ روابط خارجى دارالاسلام و موقت بودن مهادنه و ترك مخاصمه، خواه ناخواه در عمل شرايط و حالاتى پيش مىآيد كه دارالاسلام نه قادر به جنگ است و نه
[١] . نهج البلاغه، خ ٤٣.