فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٩ - بخش اول كليات
امپرياليزم امريكا در نظام تك قطبى فعلى و امپرياليزم شوروى سابق در نظام دو قطبى گذشته به سياست پاسدارى از صلح به چشم يك الگو در تعقيب سياست خارجى خود مىنگرد؛ در حالى كه اسلام اين دكترين را به عنوان يك الگو در سياست بينالمللى مطرح مىكند و منافع هيچ ملتى را در اين راستا به عنوان عامل تعيين كننده نمىشناسد.
٨. در تئورى اسلام در زمينه پاسدارى از تعميم صلح در جهان، قدرت نظامى صرفاً يك وسيله بازدارنده است و هرگز بهجاى منطق در ترويج و تحميل ايدئولوژى به كار نمىرود و حمايت مسؤولانه از اين تز، نه به معنى دست كشيدن از ايدئولوژى و صرفنظر نمودن از تبليغ آن است و نه به معنى بهرهگرفتن از توان نظامى براى ترويج و تحميل عقيده اسلام در راستاى اين تز بشر دوستانه، بلكه از يك سو در راه كسب بالاترين توان دفاعى گام بر مىدارد و از سوى ديگر در ترويج عقايد و ايدئولوژى خود استدلال را جايگزين زور مىنمايد. آيا در تز استكبار و در عملكرد او هم چنين است؟
در پايان اين بحث، اين نكته را بايد اضافه كنيم كه گرچه صاحبنظران در سياست بينالمللى معمولاً نظام بينالمللى را نظامى فاقد اقتدار عالى و مسلط توصيف كردهاند؛ اما بجز استناد به واقعيت موجود نظام استكبارى و نقطهنظرهاى منفى مربوط به امپرياليزم به بررسى موشكافانه روشهاى معقول ديگر پرداختهاند.
ديدگاه اسلام در زمينه تز صلح براى همه و جهان را مىتوان به عنوان الگويى معقول از طرح نظام بينالمللى با اقتدار عالى و نه مسلط مورد بررسى قرار داد. فراموش نكنيم كه ما در شرايطى از تز اسلامى صلح مسلح و صلح براى جهان و پاسدارى از صلح با اقتدار عالى سخن مىگوييم كه تنها يك بمب اتمى آزمايش شده شوروى سابق در سال [١] ٩٦١ م داراى قدرتى برابر شصت و يك مگاتن تىانتى يعنى بيش از همه سلاحهاى به كار رفته در جنگ جهانى دوم بود و بر اساس گزارش سالهاى قبل از ١٩٩٠، امريكا بيش از هزار كلاه هستهاى استراتژيك دارد كه قدرت تخريبى هر كدام از آنها بيش از بمبهايى است كه هيروشيما و ناكازاكى را در سال ١٩٤٥ م نابود ساختند١ و كل هزينههاى نظامى جهان در سال ١٩٨٥ م در حدود ٩٤٠ ميليارد دلار يعنى تقريباً چهار برابر رقم مربوط به سال ١٩٧٠ م بوده است كه هشتاد درصد اين رقم مربوط به اقطاب سياست بينالمللى است. [٢]
[١] . همان، ص ٤٧٧.
[٢] . همان، ص ٤٧٨.