فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٢٩ - بخش اول كليات
تسليماً، و مضياً على اللقم و صبراً على مضض الالم وجداً فى جهاد العدو. و لقد كان الرجل منا و الاخر من عدونا يتصاولان تصاول الفحلين. يتخالسان انفسهما: ايهما يسقى صاحبه كأس المنون.
فمرة لنامن عدونا. و مرة لعدونا منا. فلما رأى الله صدقنا انزل بعدونا الكبت، و انزل علينا النصر حتى استقر الاسلام ملقياً جرانه. و متبوئاً اوطانه و لعمرى لو كنا ناتى ما اتيتم ما قام للدين عمود. و لا اخضر للايمان عود. و ايم الله لتحتلبنها دماً، و لتتبعنها ندماً!».
[١]«ما در كنار رسول خدا آن چنان بوديم كه با پدرانمان، فرزندانمان، برادرانمان و عموهايمان، مىجنگيديم و اين جنگ اثرى جز افزونى ايمانمان و تسليم در برابر خدا و پيروى از جاده شرع، پايدارى، تحمل سوزش دردها و كوشش در مبارزه با دشمن نداشت.
هنگامىكه يكى از مردان ما در برابر يكى از دشمنان قرار مىگرفت، همچون دو شير نر، به يكديگر حمله مىبردند و جان يكديگر مىستاندند. هركدام مىكوشيد زودتر ديگرى را جام مرگ بنوشاند و گاه اين موفقيتها بود، كه بر دشمنانمان خوارى و بر ما يارى و پيروزى به ارمغان مىآورد، تا اسلام پايدار گرديد و چون شترى رام و آرام در جايگاه خود در جامعه فرود آمد و در وطن خود كه همانا دلهاى مشتاقان بود جاى گرفت.
سوگند به جانم اگر ما شيوهاى چون عملكرد شما داشتيم، هرگز ستونى براى دين بپا نمىشد و هيچ شاخهاى از اسلام سبز نمىگشت. به حق خدا سوگند، شما از اين شيوه ناپسندى كه در پيش گرفتهايد خون خواهيد دوشيد و سپس به دنبالش پشيمانى خواهيد ديد».
مناسبت تاريخى:
معاويه پس از آنكه تحريكات و توطئههايش در مصر، بر عليه امام (ع) و نماينده امام، محمد بن ابىبكر، به ثمر رسيد و در نتيجه آن، محمد بن ابى بكر به شهادت رسيد، يكى از سرسپردگان خود را به نام عبد الله خضرمى به بصره فرستاد كه با تحريك مردم، تحت عنوان خونخواهى عثمان، بصره را بر عليه فرماندار امام بشوراند.
فرستاده معاويه در پناه جمعى از اوباش قبيله بنى تميم بصره، دست به تحريك و آتش افروزى زد. فرماندار امام مجبور شد خود را در پناه قبيله ديگرى به نام ازد، قرار دهد و جريان را به اطلاع امام (ع) برساند. وقتى امام (ع) از مردم عراق و كوفه براى سركوبى توطئه معاويه در بصره استمداد نمود، بنى تميم كوفه به خاطر خويشى با بنى تميم بصره كه فرستاده
[١] . نهج البلاغه، خ ٥٦.