فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢١ - بخش اول كليات
شده و آرام در جنگال قرار گرفته است.
و -
بههم خوردن توازن قوا تعبير ديگرى است كه به نوعى رابطه جنگ و سياست را بيان مىكند. اگر سياست تعادل قوا را عامل بازدارنده جنگ بدانيم نتيجه منطقى آن چنين خواهد بود كه شكست اين سياست موجب بروز جنگ خواهد بود. [١]
توازن قوا در حقيقت امكان انهدام متقابل را همواره در سياست صاحبان قدرتهاى بزرگ مطرح مىسازد و آنها را به واكنش مثبت و خوددارى از استفاده از قدرت وا مىدارد و به همين دليل آنان را مجبور مىكند كه به جاى انسانها سلاحهاى خود را از بين ببرند.
٤. علل زيستى جنگ
نظريه تنازع بقا و ابقاى شايستهتر و قويتر، گرچه به عنوان قانونى حاكم بر طبيعت در زندگى جانداران مطرح شده است ولى برخى از دانشمندان، كاربرد آنرا تا زندگى اجتماعى انسان توسعه دادهاند.
صرفنظر از اين كه اين نظريه در توجيه استعمار و سياست ضعيفكشى مورد بهرهبردارى قرار گرفته، نتيجه عملى آن چنين است كه مسائل زيستى همواره عامل اصلى جنگ بين انسانها بوده است و استقرار و تداوم حيات بشرى در چارچوب قانون تنازع بقاء و ابقاء شايستهتر، قويتر و پيوسته با پديده جنگ همراه بوده و خواهد بود و تنها منطقى كه در اين ميان مىتواند مفهوم و مقبول باشد زور است.
نظريه علل زيستى جنگ، به گونههاى مختلف تفسير و تبيين شده كه اهمّ آن به قرار زير است:
الف -
برخى معتقدند رشد جمعيت با ميزان توليد مواد غذايى و امكاناتى كه در اين زمينه در طبيعت وجود دارد هماهنگ نيست، با توجه به سرعتى كه در رشد جمعيت ديده مىشود مىتوان پيشبينى كرد كه پس از چندى، مواد غذايى كفاف زندگى تمام انسانها را ندهد.
نتيجه اين محاسبه آن است كه بايد جلو توسعه بىحساب جمعيت گرفته شود و همان طور كه بيماريهاى مسرى در تعديل جمعيت نقشى طبيعى داشته است جنگها نيز مىتواند اين وظيفه را بر عهده داشته باشد.
[١] . رك: ريشههاى جنگ جهانى دوم، ص ٥١.