فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٦ - بخش اول كليات
صريحترين گفته امام (ع) را در زمينه لزوم از دست ندادن فرصتهاى بهدست آمده براى بازگرداندن شرايط صلح مىتوان در عهدنامه مالك يافت كه به اين صورت بيان شده است.
چنانچه شيوههاى سياسى براى جلوگيرى از جنگ كارساز نبود، و جنگ در گرفت بايد از هر فرصتى براى پايان بخشيدن به آن و بازگرداندن صلح استفاده نمود البته نه از اين جهت كه فرصتى براى غافلگيرى دشمن و نقض مجدد صلح بهدست مىدهد، بلكه به نيت اجراى صادقانه حالت صلح. در گفته زير كه بخشى از فرمان امير المؤمنين على (ع) به مالك اشتر هنگام سپردن امارت مصر به او مىباشد با اين موضع برخورد شده است:
«و لا تدفعن صلحا دعاك اليه عدوك و لله فيه رضى، فان فى الصلح دعة لجنودك، و راحة من همومك و امنا لبلادك... و ان عقدت بينك و بين عدوك عقدة، او البسته منك ذمة، فحط عهدك بالوفاء، وارع ذمتك بالامانة، واجعل نفسك جنة دون ما أعطيت، فانه ليس من فرائض الله شيىء الناس أشد عليه اجتماعاً، مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم، من تعظيم الوفاء بالعهود... فلا تغدرن بذمتك، و لا تخيسن بعهدك، و لا تختلن عدوك... فلا ادغال و لا مدالسة و لا خداع فيه... و لا يدعونك ضيق أمر، لزمك فيه عهد الله، الى طلب انفساخه بغير الحق...».
[١]«از آشتى با دشمن وقتى او تو را بدان مىخواند، و خشنودى خداوند در آن است روى مگردان، كه آشتى مايه آسايش سپاهيان تو، و آرام بخش اندوه تو و پايه امنيت شهرهاى توست... هرگاه با دشمن پيمان بستى و در برابر او تعهدى پذيرفتى، به آن وفا كن و تا پاى جان بر آن استوار باش. چه هيچ يك از فريضههاى خداوند مانند وفاى به عهد نيست كه همه مردم، با سوداهاى رنگارنگ و نگرشهاى گوناگون در بزرگداشت آن همداستان باشند...
مبادا كه عهد خويش از ياد ببرى و پيمان بشكنى و دشمن خود را فريب دهى... نبايد كه در عهد و پيمان فساد و خيانت و تزوير راه يابد... اگر وفادارى به پيمان خداوند را در جايى دشوار يافتى بر آن مشو كه به ناحق آنرا فسخ كنى...»
امام (ع) در گفتارى ديگر با طرح شعار شمشير در نيام به اصالت صلح اشارت نموده و اين نوع صلح طلبى را نه يك فرار و يا ترس از جنگ بلكه خود نوعى بازسازى جنگ مىشمارد و مىفرمايد:
«لا تشتدن عليكم فرة بعدها كرة، و لا جولة بعدها حملة، و اعطوا السيوف حقوقها، فوالذى فلق
[١] . نهج البلاغه، خ ٥٣.