إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٥٢٠ - دنباله گفتگوى خدا با پيامبر
را به او مىآموزم كه خالى از جهل باشد، و ذكرى به او بدهم، كه با فراموشى همراه نگردد، و حالتى به او دهم كه محبت مرا بر محبت مخلوقين مقدم بدارد، و چون مرا دوست بدارد، او را دوست دارم و چشم دلش را به عظمت خويش متوجه سازم و اينجا است كه چيزى را از او مخفى نمىدارم، و بندگان خاص را به او نشان دهم و در تاريكى شب و روشنايى روز با او سخن گويم، تا سخن گفتنش با مردم قطع شود و با ايشان مجالست ننمايد و كلام خود و فرشتگان را به گوشش برسانم، و رازى را كه بر خلق نهفتهام به او بياموزم، و لباسى از حيا بر او بپوشانم، تا همه مخلوقين از او شرم نمايند و آمرزيده بر روى زمين راه رود، و گوشش را شنوا و بصير گردانم، تا چيزى از بهشت و دوزخ بر او پنهان نماند، و او را به آنچه در قيامت بر مردم مىگذرد و هول و وحشتى كه گريبانشان را مىگيرد و چگونگى بازخواست توانگران و فقرا و جاهلان و عالمان آگاه سازم، (و چون بميرد) قبرش را روشن نمايم و نكير و منكر را براى سؤال نزد او بفرستم، اما اندوه مرگ و تاريكى قبر و لحد و ديدنيهاى وحشتآور را، بر او وارد نسازم، تا در قيامت، به پاى ميزان اعمال آيد و نامه عملش را به دست راستش دهم، و بدون واسطه با او سخن گويم، و اينها است صفات دوستان من.
اى احمد! همّت را و زبانت را يكى گردان، و پيكرت را زنده بدار و لحظهاى از من غافل مباش، چون كسى كه از من غافل گردد باكى نخواهم داشت كه در چه وادى هلاك مىگردد.
اى احمد! خردت را به كار بند، پيش از اينكه از بين رود، و هر كس عقل خود را به كار گيرد، هيچ گاه در امرى گرفتار لغزش و طغيان نمىگردد.
اى احمد! آيا مىدانى چرا و به چه چيز تو را بر ساير پيامبران برترى دادم؟