إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٤٥ - باب پنجاهم خدايابى و خداشناسى
ترس نگردانند[١]، و هيچ صفتى بر صفت ديگر او پيشى نگرفته است.
پس پيش از اينكه آخر است، اوّل است، و پيش از اينكه پنهان باشد، آشكار است[٢]، و هر چيزى كه غير از او به وحدت نامگذارى شود، در واقع ناياب است[٣]، و هر عزيزى غير او ذليل و هر قوى غير او ضعيف است، و هر مالكى جز او مملوك و هر عالمى غير از او متعلم است، و هر قادرى غير او ناتوان و هر شنوندهاى غير او از شنيدن صداهاى لطيف عاجز است، و صداى بلند به او آسيب مىرساند و صداى آهسته را نمىشنود و هر بينندهاى غير او از ديدن رنگهاى مخفى و اجسام لطيف ناتوان است، و هر ظاهرى غير او، پوشيده نيست، و هر پوشيدهاى غير او ظاهر نيست، و خلق را براى تحكيم سلطنت نيافريد و از عواقب فرمانها هراسان نيست و به مشاورى براى دفع رقيب نياز ندارد، و براى جلوگيرى از غلبه خصم و فخر شريك، به كسى محتاج نيست، و به مخلوقات احتياجى ندارد، بلكه مخلوقات پرورده نعمت او و بندگان خوار و در مقابل اراده و خواستش ذليلند در اشياء حلول نكرده، تا گفته شود، در درون آنها است و از آنها دور نگشته، تا گفته شود، از آنها جداست، آفرينش مخلوقات و تدبير امورشان، او را خسته نكرده و در خلقشان ناتوان نگشته است و در آنچه حكم كرده و مقدّر نموده، شبههاى بر او راه ندارد، بلكه
[١] علّامه شعرانى: در نهج البلاغه به جاى توجل حجب آمده است.
[٢] علّامه شعرانى: اوليّت او، علت فاعلى و آخريّت او علّت غايى است و زمان در آنها راه ندارد تا گفته شود، يكى و پيش از ديگرى است، بلكه هر دو عين ذات اوست و نيز ظاهريت و باطنيّت او عين ذات است، به خاطر شدّت نور او و نورش عين ذات او است.
[٣] علّامه شعرانى: وحدت او موجب وصف او به اقليت نمىشود، زيرا او بزرگ و وجودش لا يتناهى است.