إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٩٣ - ياد مرگ
مىكند، چنان كه پيشينيان را در ربوده و در دل خود دفن كرده است با اين وجود مرگ را فراموش مىكند و عجيبتر اينكه لب به خنده مىگشايد و حال اينكه در قرآن مىفرمايد:
أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ وَ تَضْحَكُونَ وَ لا تَبْكُونَ: آيا از اين سخن تعجّب مىكنيد و مىخنديد و نمىگرييد؟.
در روايت وارد شده كه در آن گنجى كه خدا براى آن دو يتيم حفظ كرده بود، چنين نوشتهاى وجود داشت:[١] در شگفتم از كسى كه به مرگ يقين دارد، چرا مىخندد و خوشحال است و در شگفتم از كسى كه به حساب (قيامت) يقين دارد، چرا معصيت مىكند و تعجّب مىكنم از كسى كه به (قضا) و قدر يقين دارد، چرا محزون مىگردد و تعجّب دارم از كسى كه دنيا و تحوّلات آن را مىشناسد، چرا به آن اعتماد مىنمايد و خردمندترين مردم، نيكوكار خائف و احمقترينشان گناهكارى است كه خود را ايمن بداند.[٢] آرى اينجانب (مؤلف) در ايّام جوانى هر وقت دعاى پيش از نماز شب را مىخواندم و به اين جملات مىرسيدم:
«اللّهم ان ذكرت الموت و هول المطلع و الوقوف بين يديك تغصنى مطعمى و مشربى و اغصنى بريقى، و اقلقنى عن وسادى و منعنى رقادى»
[١] منظور داستان خضر ٧ و موسى ٧ است كه در آنجا از گنجى كه مربوط به دو يتيم بوده، بحثى به ميان آمده و قرآن كريم قصّه را ذكر كرده است.
[٢]
ُ في الحديث: عجبت لمن ايقن بالموت كيف يفرح و يضحك، و عجبت لمن ايقن بالحساب كيف يذنب، و لمن ايقن بالقدر كيف يحزن، و عجبت لمن عرف الدّنيا و تقلّبها باهلها كيف يطمئنّ اليها و اعقل النّاس و افضلهم المحسن الخائف و احمقهم و اجهلهم المسيئ الآمن.