إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣١١ - قناعت حضرت على
قناعت حضرت على ٧
در روايت وارد شده كه روزى امير المؤمنين ٧ از جلو دكان قصّابى مىگذشت و قصاب گوشت فربهى داشت، عرض كرد: يا على ٧ گوشت خوبى دارم مقدارى از آن خريدارى كن؟
امام ٧ فرمود: پول آمادهاى ندارم، عرض كرد: من صبر مىكنم، تا هر وقت داشتيد بهاى آن را بدهيد؟ فرمود: من بر خوردن گوشت صبر مىكنم، زيرا خداوند پنج چيز را در پنچ چيز قرار داده: عزّت را در طاعت و بندگى، و ذلّت را در نافرمانى، و حكمت را در شكم خالى،[١] و هيبت را در نماز شب، و بىنيازى را در قناعت.
در زبور داود ٧ مكتوب بود: شخص قانع غنى است، اگر چه گرسنه و برهنه باشد و هر كس كه قناعت كند، از شرّ مردم زمان خود، در راحتى است، و نزد همنوعان بزرگ مىگردد.
در ذيل آيه شريفه:
فَكُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ[٢]: آزاد كردن بندهاى، يا غذا دادن در روز گرسنگى.
آمده است كه مراد آزاد كردن نفس از حرص و طمع است، زيرا كسى كه قناعت ورزيد عزّت را بر ذلّت و راحتى را به جاى سختى برگزيده است.[٣]
[١] و شايد شاعر بزرگ ما سعدى از اين حديث الهام گرفته، آنجا كه مىفرمايد:
\sُ اندرون از طعام خالى دار\z تا در او نور معرفت بينى( م)\z\E
[٢] بلد/ ١٤
[٣]
ُ قال: فكّها من الحرص و الطمع و من قنع فقد اختار العزّ على الذّل و الرّاحة على التّعب.