إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٨٢ - باب چهل و پنجم ارزش محبت و دوستى با اولياى خداى متعال
بنا بر اين خداوند دوست خود را به خويشتن وانمىگذارد و حاجت و نيازش را مورد توجّه قرار مىدهد.
خداى متعال فرموده: آن كس كه بنده مؤمن مرا بيازارد و يا او را بترساند، مرا آزرده و با من اعلان جنگ داده است.[١] و نيز فرموده است: هيچ چيز مانند قبض روح بنده مؤمنم، مرا به ترديد، وانمىدارد، زيرا او مرگ را دوست ندارد و من ناخوشنودى او را نمىخواهم.[٢] حضرت صادق ٧ فرمود: در روز رستاخيز گويندهاى فرياد مىزند:
كجايند آزار دهندگان اولياى من، پس گروهى برخيزند كه صورتشان گوشت ندارد، پس گفته مىشود: اينانند كه مؤمنان را اذيّت و با آنان دشمنى مىكردند و به خاطر ديندارى آنها را به استهزا مىگرفتند، سپس فرمانى مىرسد، كه آنها را به دوزخ برند.[٣] و فرمود: هر كس مؤمنى را كوچك شمارد، همواره خدا او را كوچك گرداند، تا دست از كارش باز كشد.[٤] و فرمود: هر گاه مؤمنى چيزى را از مؤمن ديگر دريغ نمايد و مورد احتياج او باشد، و او قادر به انجام نياز او باشد، چه از پيش خود و چه بتواند از
[١]
ُ قال سبحانه: فليأذن بحرب منّى من اذى عبدى المؤمن او اخاف لى وليّا.
[٢]
ُ قال سبحانه: ما ترددت في شيء انا فاعله كترددى في قبض روح عبدى المؤمن يكره الموت و اكره مساءته،
البته ترديد در مورد خداوند مجازى است، و بر سبيل مثال بيان شده است.
[٣]
ُ قال الصادق ٧: اذا كان يوم القيامة ينادى المنادى: اين الموذون لاوليائى، فيقوم قوم ليس في وجوههم هى لحم فيقال هؤلاء الذين آذوا المؤمنين و نصبوا لهم العداوة و عاندوهم و عنفوهم في دينهم ثم يؤمر بهم الى جهنّم.
[٤] علّامه شعرانى: مزرقه اسم فاعل از ازرق است يعنى چشم منقلب كه سفيدش ظاهر گردد.