إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤١٦ - باب چهل و هشتم فضيلت فقر و عاقبت نيك آن
براى حساب نگاه مىدارند، كه يكى فقير و ديگرى غنى بوده است.
بنده فقير مىگويد: پروردگارا چه حسابى از من مىخواهند و حال آن كه نه حاكمى بودهام و نه مقامى داشتهام كه در آن عدل و ظلم كرده باشم، و مالى هم به من نداده بودى كه حق آن را نداده باشم، و روزيم به اندازه كفاف بود، پس چرا براى حساب نگاهم داشتهاند؟
خداوند مىفرمايد: بنده من راست مىگويد، او را به بهشت بريد و كسى را كه مالدار بوده، به اندازهاى در موقف نگاه دارند، كه اگر چهل شتر عرقش را بياشامند، سير شوند، آنگاه داخل بهشت گردد.
بنده فقير از او مىپرسد: چرا ديرتر آمدى؟ در پاسخ گويد: طول حساب اموال من يكى پس از ديگرى كه سخت مورد دقت قرار مىگرفت، و مرا مىآمرزيد، باعث شد كه اين اندازه مرا معطّل كنند، سپس از فقير مىپرسد: تو كيستى؟ گويد: من همان كسى هستم كه در موقف حساب همراه تو بودم، غنى گويد: نعمت بهشت شكل و قيافه تو را آنقدر تغيير داده كه من تو را نشناختم.
و اين سبكى حساب و دخول در بهشت، براى فقير، بزرگترين نعمت الهى است كه به فقير داده مىشود، و هم در دنيا سبب راحتى و آسايش اوست كه كسى براى اخذ ماليات و در آخرت براى حساب و كتاب، به سراغ او نمىآيد و دلش به ياد غير خدا مشغول نمىشود، و از حفظ مال، و ترس گرفتن حاكم و بردن دزد و اتلاف آن بوسيله حسودان، در آسايش است.
همچنين در فكر زياد كردن آن و رسيدگى به املاك و مزرعه و حقوق كارگران و افراد زيردست نيست، و رنج خستگى سفر تجارتى، او را نمىفرسايد و از غرق شدن در دريا و سرگردانى در بيابانها، و آرزوى مرگ او توسط وارثان، ايمن است.