إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٦٧ - پيام دشمن خدا، بعد از مرگ
صورتش زرد مىشود و نور چشمانش مىرود و سينهاش به تنگى مبتلا مىگردد و آب در دهانش بخشكد و رگ و پىاش تباه گشته و رودههايش در هم پيچد، دوستان در اطراف او گرد آمده، و آنها را مىبيند، ولى كسى را نمىشناسد[١] و مىشنود، ولى نمىتواند جواب بدهد و او را مىخوانند، اما قادر به پاسخ نيست، كاخها را واگذاشته و خانهها از وجودش خالى و بر فراز دستها حمل مىگردد و با سرعت او را به جايگاه اموات و خانه زيانكاران و تنهايى و غربت و ترس مىبرند.
سپس مالش را تقسيم و در خانهاش سكنا مىگيرند و همسر و يا همسرانش را به عقد درمىآورند، و به حاصل كارهايش دست مىيابند[٢]، پس خداى رحمت كند كسى كه همّش را يك همّ قرار دهد (و آن آخرت باشد) و از روزى خود خرسند باشد و عملش را نيكو گرداند و آرزوهايش را كوتاه نمايد.
پيام دشمن خدا، بعد از مرگ
و نيز در روايت وارد شده، هنگامى كه دشمن خدا به گورستان حمل شود، به تشييعكنندگانش مىگويد: اى برادران، از گرفتارىاى كه من در آن افتادهام بترسيد، زيرا من از دنيا شكايت دارم، كه تا آنجا مرا فريب داد كه به آن اطمينان كردم و در نهايت خوارم نمود و از دوستان هواپرست خود نيز گله دارم، چون من به دنبال آنها رفتم، ولى امروز از من بيزارى مىجويند و مرا تنها گذاشتهاند و همچنين از فرزندانم، كه آنان را بر خودم مقدّم داشتم، ولى آنان مرا به مرگ و تنهايى تسليم كردند و نيز از مال و منالم شاكيم، زيرا خود را در راه جمع
[١] علّامه شعرانى: عينه مفتوحه ...: چشمش باز است مثل كسى كه مىبيند اما كسى را نمىشناسد.
[٢] علّامه شعرانى: صار مرتهنا: در گرو عمل خود قرار مىگيرد.